در وبلاگ هزاره های هلمندخوش آمدید!

این وبلاگ توسط محمد نعیم (ساحل) برای کسانی کی تاریخ و اشعارهای هزاره گی ر دوست دارد آماده شده است و ازتمام دوستان آرزودارم که مرا دراین جریان همکاری نمایند.

 
تاریخچه هزاره های هلمند!
نویسنده : ساحل - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳
 

بسمه تعالی

با عرض وسلام واحترمات خدمت تمام قومای گل و مشاهده کننده گان این وبلاگ ازخداوند بزرگ ومهربان آرزودارم که صحت داشته باشید وسلام کوچکم را بپزیرید.

خدمت تان عرض کنم که بنده جدیدا در تاریخ نویسی و بیوگرافی هزاره ها شروع به فعالیت نمودم و می خواهم زیر عنوان (تاریخ هزاره های هلمند) شروع به فعالیت نمایم چیزی که بنده تحقیق نموده بعد از اطلاعیابی یک تاریخچه و یابیوگرافی مختصری را نوشتم تا معلوم نمایم که هزاره درولایت هلمند در بین برادرهای پشتون ما نیز زنده گی سرفراز و کامیاب را دارا می باشند.

ولایت هلمند به چهارده اولسوالی تقسیم گردیده که قومای گل ما در اولسوالی ( نادعلی قریه های سید آباد – چایینجیر – دوازده خانه و مانده) و در دیگراولسوالی که بنام (گرم سیر) یاد میشود قبل از چهل سال به این سو زند گی میکنند.

وزیاد ترین نفوس هزاره در شهری لشکرگاه مرکز این ولایت زنده گی پرازعشق ومحبت خود را سپری میکنند.

تعداد نفوس هزاره های کی بیرون از مرکز این ولایت در اولسوالی ها زند گی میکنند تقریبا به تعداد 3000 هزار نفر میرسد کی 65% فیصد اینها به کارهای کشاورزی و دهقانی مصروف میباشد و 35% دیگر آنهابه درس خواندن و دیگرکارهای کی بیرون ازولایت هلمند هست مصروف میباشد.

اکثر نوجوانان برای خواندن دروس خویش در دیگرولایت های افغانستان مانندی ( کابل – هرات – مزاری شریف ) و حتی در کشورهای دیگر مانندی (ترکیه – هندوستان – پاکستان – کشورهای غربی ) عازم سفر شده اند.

درخودی شهری لشکرگاه تعداد نفوس هزاره های قندول به 10000 هزار نفر میرسد که مجموعا تعداد هزاره های این ولایت به 13000 هزاره نفر میرسد -  اگرچند تعداد نفوس هزاره درولایت هلمند نسبت به برادرهای پشتون ما خیلی کم میباشد بازهم این مردم توانسته کی در چوکات تعلیم مقام های خیلی بالا را از آن خود کنند.

اکثر هزاره های که در ولایت هلمند زند گی میکنند به کارهای مختلف مصروف میباشد و موفقانه به کارهایشان ادامه می دهد وتقریبا 20 % دوکانداران شهر لشکرگاه هزاره ها میباشند که اجناس های مختلف را از ولایت دیگر  وارد میکند وتعداد محدود هزاره های این ولایت به کارهای ساختمانی و کشاورزی مصروف می باشد.

اگر چند تعداد هزاره ها محدود میباشد بازهم توانسته که به تعداد زیاد مساجد بسازد تا ازآن برای نماز و درسهای دینی و ایام محرم و مراسم های دینی از ایشان استفاده نمایند.

پسران و دختران نو جوانان هزاره ها روزمره به درس و تعلیم و تربیه ایشان مصروف می باشد و به نظر می رسد که تعداد نو جوانان هزاره خیلی به علم ایشان پیشرفت کرده و می کند وشاید شما دوستان هم مطلع باشید که چند مدت قبل یک مسابقه قراۀت قرآن کریم در ولایت همجوار هلمند ولایت قندهار برگزار گردید که تعداد زیادی از قاریان محترم از ولایات های مختلف شرکت کرده و درنتیجه محترم قاری صا حب محمد علی (خسروی) که سن شان بیشتر از 22 سال نمی باشد مقام اول را کسب نمود و همچنان چند قبل یک مسابقه عمومی از تمام مکاتب این ولایت کی در شهر لشکرگاه در لیسه ذکور برگزار گردید ( محمد زکی ) یک متعلم نوجوان هزاره مقام اول را نیز از آن خود کرد و ما ازین همه دستاوردها افتخار میکنیم.

اگر کدام معلومات در باره این ولایت خواسته باشید بنده در خدمت میباشم و به ادرس های ذیل باما در تماس شوید

E-mail: sahil.shahla9@gmail.com

Yahoo ID: prince_heaven95@yahoo.com

نویسنده: ساحل و عظیمی

تاریخ: 1388/ 2 /2

 

 

التماس دعا

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
پیامک ها و شعرهای عاشقانه
نویسنده : ساحل - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳
 

 

 

 

 

آپ امروز رو با شعرهای عاشقانه و عکسهای عاشقانه شروع میکنم از دوستانم معذرت میخوام که آپ این دفعه طول کشید از این به بعد هر چند روز یه بار آپ میکنم

اس ام اس های عاشقانه،دانلود موزیک،ترفند،شعر،عکس،آموزش،

 

                            گاهی آرزو می کنم...     

 

 

   کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را

 

                بخورم!!!

 

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

 

         دیدن یک لحظه

 

فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته

 

                     باشم!

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد

 

                    تا امروز

 

چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک

 

                    بریزند!

 

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

                        خود نگویم

 

" آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

 

 

 


 نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه


         من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه


من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر


            نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه


تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه


       من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه


هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره


           اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه


آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی


   مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه


    من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی


    زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


  می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟


      می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من قول بده


   هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه


رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن


  قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه


       شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه


  حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه


 دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن


    یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه


  تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی


     اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه


   چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت


          تنها توقعم فقط یه بار جواب نامه

 

 

 

دوستت

 

 دارم را من        

 

   دل آویزترین شعر جهان

 

یافته ام این گل سرخ من است    

 

دامنی پرکن از این گل که بری خانه

 

 دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی   

 

هرکس به پراکندن اوست تو هم ای خوب من این

 

 نکته به تکرار بگو این دل آویزترین شعر جهان را همه

 

 وقت نه به یک بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم

 

 را با من بسیار بگو دوستم داری را از من بسیار بپرس

 

     

نازنینـــــــــــــــــــم !

بی تو اینجا نا تمام افتاده ام

پخته ای بودم که خام افتاده ام

گفته بودی تا که عاقلتر شوم

آه ، می خواهی مگر کافر شوم

من سری دارم که می خواهد کمند

حالتی دارم که محتاجم به بند

کاشکی در گردنم زنجیر بود

کاشکی دست تو دامنگیربود

عقل ما سرمایه دردسر است

من جهان را زیر وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پیدا کرده ام

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

عهد یاری با دل دل بسته ام

بر لب تو خنده مجنونی ام

خنده تو رنگی از دلخونیم  
 

 

باز هم با نام تو افسا نه اى گلریز شد

باز هم در سینه ام عشق تو شور انگیز شد

باز هم همراه بوى میخک و محبو به ها

خاطراتم پر کشد با یاد تو در کوچه ها

باز هم وقتى نگاهت گیرد از من فاصله

دیده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله

باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پیدا مى شود

باز هم لاى‌کتابم مى‌نهم یک شاخه یاس

مى‌کنم بهر پیامى قاصدک را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگیر مى‌شوم

باز هم با یاد تو سر شار رویا مى‌شوم

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

           بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

 

 

 

یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ...

بودن و نبودنش فرقی نداره ...

تو قسم خورده بودی با من می مونی ...

دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...

خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...

قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...

تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..

جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...

دلم میخواد بمیرم

شاید آروم بگیرم

بگیرم دستاتو تو دستهام

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود...

کی گفته پاییز اونه که باد برگا رو می ریزه

واسه دلی که عاشقه تموم سال پاییزه...

 

 

 

 

 

اس ام اس عاشقانه ،جوک،آف،شعرهای عاشقانه

آپ امروز رو با اس ام اس عاشقانه ،جوک،آف،شعرهای عاشقانه، شروع میکنم .با عضو شدن در خبرنامه از به روز شدن وبلاگ خبر دار شین . جوک،اس ام اس های کوتاهه عاشقانه،دانلود موزیک و نرم افزار کدهای جاوا هر چی که خواستین بگین براتون بزارم

یادته یه روزی بهم گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟ گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره گفتم: یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتی: باشه... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی

کاشکی همیشه پیشت بودم میشد فراموشت کنم

********************************************

چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره

*********************************************

کشتی قلب مرا موج نگاه تو شکست گر صبر کنم تو هم مرا خواهی شکست

*********************************************

دیگه این پنجره از دیدن من خسته شده انگاری کتاب عشق من و تو دیگه بسته شده

*********************************************

ای جوان اگر عاشق نشدی برو خودت را بکش این است رسم جوانی

*********************************************

کویر خشک دلمون دیگه زده هزار ترک غم دیگه بسه نازنین هرکی نمونده به درک

*********************************************

خورشید تابانم تویی عشق پریشانم تویی آبی آسمانم تویی رنگ بی پایانم تویی همدم تنهایی من یاد و غمخوارم تویی یار همیشگی من عشق و دنیایم تویی گر نباشی من نیستم چون که هستی ام تویی

********************************************

ازخدابرگشتگان راکارچندان سخت نیست سخت کارمابودکزماخدابرگشته است

*********************************************

عمریست زمانه درعذاب من وتوست گرمای زمین ازالتهاب من و توست آن قصه که کهنگی ندارد هرگز سوگند به عشق انتخاب من و توست

*********************************************

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسى کز همه ناچارتر است من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگون سارتر است گر تواش وعده دیدار ندادى امشب پس چرا دیده من از همه بیدارتر است؟ هر گرفتار که در بند تو می نالد زار مى برد حسرت صیدى که گرفتارتر است عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

*********************************************

نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو     تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو     تو هم می پوسی میمیری بی من نروتو هم طاعون غم می گیری بی من نرو

*********************************************

اه نرو نروتو که می دونی من بی تو توبی من یعنی حسرت تو که می دونی بی جواب می مونه عشق وعادت تو که می دونی کم می شم تو که می دونی کم می شی تو که می دونی هم اغوش غم می شی نرو اه نرو نرو اما بعضی موقع انسان از چیزای فرار می کنه که به خاطر دیگرا ن واسایش اونهاست چشم پوشیدن از عشق از زندگی و...... اما چه سود همینهایی رو که دوستشان داری یه روز تنهایت می گذارند ومی روند نمی شود از کسی گلایه کرد باید شکر گذار خداوند بود که می توانم روی پای خود بیاستی

*********************************************

نمی زارم غصه بیاد خرئ و خرابت ببره از عشق بوانه می گم تا خوابت ببره ز یکی بود یکی نبود قصه میگم اما چه سود پروانه ها پروانگی از یادشون میره چه زود

*********************************************

بی تو میشه زنده بود نمیشه زندگی کرد

*********************************************

ای همه غمگین اگر تنها شدی من با توام خسته دل از هر که هر جا شدی من با توام گر به کنج بی کسی آمیخته ای با درد خویش دلگران از مردم دنیا شدی من با توام

*********************************************

تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

*********************************************

اگه عاشق شدن یارب گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

*********************************************

به امید نگاهت ایستادن به رویای شانه هایت سر نهادن گونه های زیبایت را بوسه دادن مرا خوش تر از این آرزویی است

*********************************************

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

*********************************************

رقص آوار در تکلم من من صدا می زنم تو را در باد مقصدم واحه فراموشی می روم چون ترانه ای در باد

بیا ای عشق روشن کن چراغ زندگی در من که بی تو جسم بی جانی نماند از من

*********************************************

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم ............کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفمون رو نمیفهمه

********************************************

دلم خوش بود از ان روزی که در شطرنج دلت شاه عشق بودم اما تو با ان رخ زیبایت ماتم کردی

********************************************

اگر عشق باشد گناهی الهی سراپا گناهم الهی الهی

********************************************

تموم دنیا سر جاش فقط منو دوست داشته باش

********************************************

عشق سرنوشت همه را می سازد جون عشق نباشد زندگی پوچ است

*********************************************

در دنیا دنبال سه چیز مرو 1-دنبال قطار 2-دنبال اتوبوس 3-دنبال دختر چون پس از اولی دومی خواهد آمد

*********************************************

عشق یه چیزیست مثل کشک دمغ تموم زندگی پر از دروغ

*********************************************

جدایی را من نکردم خدا کرد نمی دانم کدام ناکس دعاکرد

*********************************************

اگر بار گران بودیمو رفتیم اگر نا مهربان بودیمو رفتیم

*********************************************

نگو بار گران بودیم و رفتیم اخه اینها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم

*********************************************

در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی . الهی تنهاترین تنها کست در تنها ترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد.

*********************************************

تنها کسی که مرا درک می کند یک روز زادگاه مرا ترک می کند

*********************************************

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم

*********************************************

به تو محتاجم به حس دستت به تو محتاجم به رنگ چشمات عشقو فریادم میگه اسیرم برس به دردم بی تو میمیرم

*********************************************

حکایت ها که با تو از دل بی تاب می کردم اگر با سنگ می گفتم دلش را آب می کردم

*********************************************

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست

*********************************************

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن ندارد

*********************************************

عشق یعنی از دیدن چهره همیشگی خسته نشی

*********************************************

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم

*********************************************

امروز دیدمت خسته بودی اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی دیگه دوستم نداری می دونم حتما به دیگری دل بسته بودی

*********************************************

از جلوی گل فروشی رد میشدم دیدم قشنگترین گلش نیست , نگران شدم , پس تو کجایی؟

******************************************

عشق می ورزیم چرا که او نخست به ما عشق ورزید چرا که خدا عشق است

******************************************

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن

******************************************

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

******************************************

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

******************************************

اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.

******************************************

ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی

******************************************

ستاره به چشم کوچک می نماید , اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره , درستهایی که کمک میرسانند , مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.

******************************************

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو


******************************************
برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده.

******************************************
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
******************************************
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه
******************************************
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.
******************************************
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.
******************************************
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.
******************************************
برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن.
******************************************
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش.

******************************************

برای عشق خودت باش ولی خوب باش.

 

********************************************

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم

 

*********************************************

گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود

 

*********************************************

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم 

*********************************************

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو 

*********************************************

انسان با سه بوسه تکمیل می شود 1-بوسه مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری 2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابدیت می گذاری 

*********************************************

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند

*********************************************

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من.

*********************************************

از تمام دنیا فقط چشمهایت را خواستم آیا آسمان سهم زیادی از دنیاست؟

*********************************************

وقتی هستی نیستم , وقتی نیستی هستم , وقتی هستم نیستی, وقتی نیستم هستی ای همه ی نیست شده ی هستی من, هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی

*********************************************

عشق واقعی، ایثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رهاکردن و نه با تملک است که عشق می‌ورزیم

*********************************************

آن کس را که دوست دارید آزاد بگذارید اگر متعلق به تو باشد به پیش تو باز می گردد و گرنه از اول هم برای تو نبوده است

*********************************************

لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق

*********************************************

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند

*********************************************

عشق را به کسانی بدهید که لایق آن هستند نه تشنه آن زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد

*********************************************

در بازار بورس قلب تو / چند سهم باید خرید / تا ضربان به ظاهر منظمش / حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را به باد فنا ندهد؟

*********************************************

عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است، عشق معامله نیست

*********************************************

عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تورادوست دارم تا آخرین نفس

*********************************************

ای کاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جدائی ها نبود
یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی جدا

********************************************

روی دریچه ی قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم

*********************************************

عشقی که با پر مرغی بدست آید با ساقه ی کاهی از دست می رود

*********************************************

می رسد روزی که بی من روزها رو سر کنی
می رسد روزی که مرگ رو باور کنی
می رسد که تنها در کنار قبر من شعر های کهنه ام رامو به مو از بر کنی

*********************************************

هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را
خورشید عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپای
در کوی راه زندگی روشن کند راه مرا

*********************************************

اگر رفتم تو یادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در این دنیا، به مهر خود تو شادم کن

*********************************************

خدایا او را که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهاییش نگذار...

*********************************************

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

*********************************************

آفتاب را به تو نمی دهم
تا خرده خرده بشکافی اش
و از آن هزار ستاره بسازی

*********************************************

در همه جای این زمین همنفسم کسی نبود زمین دیار غربت است از این دیار خسته ام.

*********************************************

روزگاری یک تبسم یک نگاه بهتر از گرمای صدآغوش بود این زمان بر هر که دل بستم ولیک آتش آغوش او خاموش بود

*********************************************

عشق حیات عاشق را تشکیل میدهد والا معشوق تنها بهانه است

*********************************************

عشق مطبوع ترین بخش زندگی است وازدواج فانی کننده ی آن است

*********************************************

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد.

 

*********************************************

به دست آوردن خوشبختی بزرگ ترین فتح زندگی است.

*********************************************

هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی .پر کلاغ رو سفید کنی.آتیشو بوس کنی توی آب یه نفس عمیق بکشی .اون موقع منم میتونم فراموشت کنم.

*********************************************

زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد . این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است...

*********************************************

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم اون بالا پشت ابرا ریز ریز گریه میکنم
پس هر وقت دیدی داره بارون میاد بدون دلم برات خیلی تنگ شده.

*********************************************

اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت میکنه.

*********************************************

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگــر نگــــاه کنیم.

*********************************************

دوستت داشتم ...یادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم.

*********************************************

عشق،عشق می آفریند. عشق زندگی می آفریند. زندگی رنج به همراه دارد. رنج دلشوره می آفریند. دلشوره جرات می بخشد. جرات اعتماد به همراه دارد. اعتماد امید می آفریند. امید زندگی می بخشد. زندگی عشق می آفریند. عشق عشق می آفریند.

*********************************************

گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود.

*********************************************

اگه 1 روز نتونستی گناهه کسی رو ببخشی از بزرگیه گناهه اون نیست از کوچیکیه قلبه تو!

*********************************************

اگر در قلبتان عشق باشد٬ می توانید هر روز معجزه کنید...

*********************************************

زندگی آب راه‌ایی است به نام وفا... میریزد به جویی به نام صفا... میرود به رودی به نام عشق... میرسد به دریایی به نام وداع...

*********************************************

غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت نمی کنند

*********************************************

تا حالا از گرمای خورشید ناراحت شدی ؟!
من هیچ وقت ناراحت نمیشم چون تو آتش عشق تو سوختم...

*********************************************

چشم های تو را دوست دارم ... نه به خاطر زیبائیشون ... بلکه به خاطر اینکه چشم های تو هستند...

*********************************************

عده ای دایم می نالند که گل سرخ خار دارد ما یاید شاد باشیم که خارها گل دارند

*********************************************

کاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جریمه ی مدرسه ام بود

*********************************************

ازگل پرسیدم محبت چیست گفت : ازمن زیباتراست .
ازافتاب پرسیدم محبت چیست گفت: ازمن سوزانتراست.
ازشمع پرسیدم محبت چیست گفت:ازمن عاشقتراست.
از خود محبت پرسیدم محبت چیست گفت: تنهایک نگاه است...

*********************************************

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جایگاه توست...

*********************************************

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن اگر خداحافظی در راه است سلام نکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن...

*********************************************

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید.

*********************************************

اگر رفتم تو یادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در این دنیا، به مهر خود تو شادم کن.

*********************************************

زندگی را دوست دارم نه در قفس. عشق را دوست دارم نه در هوس. تو را دوست دارم تا آخرین نفس...

*********************************************

در این حریم شبانه ستم گرفته در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته رفیق فروزان روشن رهایی من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

*********************************************

چقدر سخت است گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زیر لبت بگویی: گل من باغچه ی نو مبارک

*********************************************

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

*********************************************

خدایا او را که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهاییش نگذار

*********************************************

بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید،تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید...

*********************************************

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

*********************************************

مهمونی یه تو آسمون... خدا می خواد قشنگ ترین فرشته رو انتخاب کنه ولی اون به این جشن نمی رسه ... چون داره این پیغامو می خونه

*********************************************

من روی تو یه حساب دیگه باز کرده بودم.
.
.
.
.
.
.
ناراحت نشو ولی تازه فهمیدم تو یه ادم دو رویی هستی.
.
.
.
.
یه روت گله و یه روت ماه...

*********************************************

من گمان می کردم دوستی4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....

*********************************************

خدایا تو خود میدانی انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجر میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

*********************************************

آن هنگام که با بخار احساس وجودم روی جام دلت نوشتم دوستت دارم آیا دلت به حالم گریست؟!

*********************************************

خدایا به من توفیق:
عشق، بی هوس
تنهایی ، در انبوه جمعیت
دوست داشتن ، بی آنکه دوست بداند
عطا کن.

*********************************************

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندمگویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است

*********************************************

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن ندارد....
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد....
به قلبت بیاموز که هر بی سرو پایی در ان جایی ندارد....
به دلت بیاموزاگه روزی تنها ماندطلب عشق زهربی سرو پایی نکند ....

*********************************************

اگر کسی را دوست میداری ترکش کن. اگر قسمت تو باشد باز میگردد. اگر هم باز نگشت یعنی به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر که رفت

*********************************************

دوست داشتن خیلی بهتر از عشق است. من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترین قله های عشق پایین نمی اورم

*********************************************

آنکه هر روز هوس سوختن ما می کرد
کاش امروز بود تماشا می کرد!

*********************************************

گفتی ستاره موندنیست دیدی ستاره هم شکست؟!
عهدی میون ما نبود عهد نبسته هم گسست . . .

*********************************************

وقتی که بارون میاد هر چند تا قطره که تونستی بگیری منو دوست داری و هر چند تا که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم!

*********************************************

تو زندگیت دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی... دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی!

*********************************************

روزی تو را محاکمه می کنند

به حبس ابد محکوم میشوی

جرمت مشخص نیست شواهد زیادی هم از جنایت وجود ندارد

فقط اثر انگشتت را روی قلبی یافته اند

*********************************************

اندازه یه قابلمه..........
با هر چی لب تو عالمه......
می بوسمت یه عالمه...........

*********************************************

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

*********************************************

افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد

*********************************************

آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ، ناگهان ستاره ای چشمک زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری...گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند

*********************************************

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست ، به جای آنکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را پیدا کنید!!

*********************************************

به چیزی که گذشت غم نخور ، به آن چیزی که پس از آن آمد لبخند بزن

*********************************************

لبخند ارزانترین راهی است که می توان توسط آن نگاه را وسعت داد

*********************************************

وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید ، محکم باشید و خوشحال.... خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست...

*********************************************

چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب ، از غصه ناپدید شدن آفتاب چنان می گریند که ریزش اشک ها مانع از دیدن ستارگان می شود

*********************************************

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود

*********************************************

هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد. اون که عاشقانه خندید خنده های من دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یک توطئه میدید

*********************************************

یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

*********************************************

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه

*********************************************

مامانه به بچش میگه که عزیزم و قتی خاله اومد قشنگ میری جلو سلام میکنی میبوسیش بچهه میزنه زیره گریه میگه نه مامان من خاله رو بوس نمیکنم! مامانه میگه ا چرا عزیزم؟ بچهه میگه آخه دیروز که بابا میخواست بوسش کنه زد تو صورتش

*********************************************

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟

*********************************************

اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری

*********************************************

خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد

*********************************************

دیروز در بعضی اماکن : از پذیرفتن خانم های بدحجاب معذوریم!!! امروز: از پذیرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوریم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شوید

*********************************************

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند******هر وقت بارون اومد دستتو مشت کن بگیر زیر بارون هر چند تا قطره جمع کردی همون قدر منو دوست داری هر چند تا که نتونستی جمع کنی همون قدر دوست دارم

*********************************************

کاش میشد اشک را تمدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد. کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد.

*********************************************

میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟

*********************************************

اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم

*********************************************

هی اس ام اس برو پیش اونی که فکر میکنم. اگه کار داشت مزاحمش نشو. اگه خواب بود آروم ببوسشو برگرد. اگه تو رو خووند بهش بگو که دوسش دارم.!

*********************************************

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستیم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

*********************************************

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت.حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی..جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

********************************************* 

وقتی کسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنیدن آسان تراست، بازی کردن آسان تراست، کارکردن آسان تراست. ووقتی که کسی تورا دوست دارد، خندیدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فکرکردن ازهمه چیزآسان تراست

*********************************************

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است 

*********************************************

نگاهی آشنا به یاس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم

*********************************************

زندگی 3 ایستگاه داره!عشق...جدایی....و مرگ آقا قربونت ایستگاه اول پیاده می شیم

*********************************************

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند

********************************************* 

منبع :ماهان اس ام اس

دوستانی که عضو خــبـــرنــامــه هستن جدید ترین جوک ها و اس ام اس های کوتاهه عاشقانه براشون فرستاده میشه

 

 

 

 

 

شعر و عکسهای عاشقانه،کدهای جاوا،اس ام اس عاشقانه،جوک

آپ امروز را با بهترین شعرها و عکسها و اس ام اس های عاشقانه شروع میکنم

شعرهای عاشقانه ،دانلود موزیک ، دانلود نرم افزار ، اس ام اس عاشقانه ، جوک ، ترفند ، عکس

هر چی که دوست داشتین بگین تا براتون تو وبلاگ بزارم دوستانی هم که عضو خبرنامه نیستن می تونن با نوشتن اسم و امیل خود در خــبــرنـــامــه عضو شن تا براشون عکس و مطالب بفرستم

دوستت دارم

کجایی ای یار قدیمی          دیگه نیستی تا ببینی

ببینی دلم شکسته              جای تو غربت نشسته

مگه قول نداده بودی         یه عمری پیشم بمونی

این رسم وفا نیست   دل  شکستن که گنا نیست

اما تو دل نه شکستی              زدی قلبمو شکستی

نمی خوام بگم بمونی             اینو گفتم تا بدونی

رنگین کمانه من یه رنگه            زندگی بی تویه رنجه

دردی که دارو نداره             به تو مرهمی نداره

مرهم قلبهای خسته جای              تو غربت نشسته

یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی

است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه

آموختم که ....

                         

 

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم

 

من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم

 

من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم

 

من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم

 

من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم

 

من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم

 

من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم

 

من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم

 

من ایمین را از کودکان معصوم آموختم

 

و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

 

 

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد

           در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت  

                 در عرض یک روز می شه عاشق شد ...  

    ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی

نشستم گریه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ی پاییز ... واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم ... واسه سربلندی کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعی که اب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند که سوختن یک طرفه هم میتونه باش....

ساعت کوچیکه رویه تا قچه تو رو یادم می یاره ساعت هایی که با هم بودیم یادته اومدیم یه بازی کنیم من بشم مجنون تو ,تو هم اون لیلی من ,اما من بازیمون وخیلی جدی گرفتم

و حالا چی دارم جز یه قلبی که با خاطراتت میزنه وقتی دو نفر رو با هم میبینم اگه بگم حسودیم نمیشه دروغه خیلی وقته نشده مثله قدیما بشینیم برا هم از روزامون بگیم صبح های زیادی رفتن

و تو از هیچ کدومشون برام نگفتی تا حالا برام شعر گفتی تا حالا چند بار به خاطرم اشک ریختی من همون سینام عوض نشدم ولی تو چی........... این نقطه ها میتونن خیلی ناگفتا ها رو بگن که من نمیتونم برات بگم هر موقع کم می یاریم آخر جمله هامون یه نقطه میزاریم و از اول شروع میکنیم دلم تنگ میشه برات ولی چرا نمی فهمی باورکن دعوا هام به خاطر دوست داشتنته

کاشکی می شد یه نقطه آخر عشقمون بزاریم و از اول شروع کنیم از وقتی واقعا دوستت داشتم نبودنت برام رنج آور بود تو کمتر بودی کنارم شاید بهتر بود نمیگفتم دوستت دارم کاشکی همون

موقع تمومش می کردم ولی تو نزاشتی گرفتاری های خودم کم بود غصه نبودنت هم روش اومد تو رو خدا یه بار وقتی میگم دوستت دارم نگو دورغ میگی , یکی دیگه رو میخوای

چرا فکر میکنی من بهت دورغ میگم فقط بگو چرا ؟ فکر کنم چیزه زیادی ازت نخواستم من نمیتونم مثله فرهاد کوه برا رسیدن بهت بکنم ولی میتونم یه شمع باشم که برا رسیدن به تو بسوزم

و تنهایی تو روشن کنم هر چند کوتاه اما با عشق

                                                    

اگه سکوت برا من بهانه بود                         

                                                       برا  تو دفتر خاطرات کهنه بود

روز های تنها بودن بهانه شد

                                                       بهانه ای برا ریختن اشک تو شد

                    

                      می دونم خیلی کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دلیل موند نم

 

اگه یه روز تموم بشه اشکه چشام                                                                                             

                                                    چی می خواد به باره از چشام

یادته دعایی کردی تو برام

                                                   زیر اون گنبد زرد, آقا م رضا(ع)

                      

                     می دونم خیلی کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دلیل موند نم

                                            

برسم به عشق جاوید خودم

                                               عشق من توی چرا نیستی کنارم                   

شاید باورش سخته برات

                                              که دوستت داشته باشم خیلی زیاد

 

                    می دونم خیلی کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دلیل موند نم

 

روزی پسری از دریا بودم برات

                                                       تنها رفیق  دوریه  تنهایت 

 حالا نیستی دختر تنهای  شب                                                               

                                                    چون بودن یا نبودنم نداره فرق

            

                    می دونم خیلی کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دلیل موند نم

 

دیگه حتی ارزش نداره حرفام

                                                  چون دیگه دوستتم نداری, میدونم

میدونی چرا برات شعر میخو نم

                                                 میخونم تا بدونی دوستت دارم.....همین

 

                                                  دوستت دارم

 

                                   

 

غم تنها ترین تنهای دنیا

                                تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

                               قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

                                تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

                                 فدای تار مویت هر چه دارم

چشای بارونی من دیگه طاقت نداره

بدونه تو حتی یه دفعه پلکهاش و   رو هم بزاره


.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را می جویم ... که سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را که در آن آرام بگیرم...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.



همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را می جویم ... که سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را که در آن آرام بگیرم...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.


در کلبه کوچک قلبم ،برایت، مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم تا تکسوار دریای بی انتهای عشقم گردی .اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی تو را به خدا سوگند می دهم به کلبه کوچک قلبم بازگردی ! چشم به راه توام ...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

یاد تو مثل خورشیدی در شبهای تنهایی ام می درخشد و همه ی ستارگان را مجاب می کند وقتی تو باشی ، شب قابل تحمل است . تو یک رویای ندیده ای . سر به دیوار مهرت می گذارم و پشت نرده های خیال یک آرزو آنقدر می نشینم و آنقدر می نویسم تا ...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

می خواستم بروم تا انتهای عدم ، می خواستم نیست شوم ، گم شوم.قلب شیشه ای غرورم افتاد و شکست . حتی آهی نکشیدم چون زندگی را با حضور ت دوست دارم . تو را قسم می دهم به شبنم های شفاف ، به صداقت یاس ، تو را قسم می دهم به پاکی و محبت که بمانی
تو را قسم می دهم به آب و آیینه که بمانی ... همه رفتند ، تو بمان ...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

ای آبی ترین صبح ، تو از تبار بهاری و من از قبله پاییز .زیر این حجم سنگین تنهایی ، در میان کوچه های گمنام زندگی به تو می اندیشم. سالهاست که اشک دیدگانم ارمغان کویر گونه هایم شده است . تو نمیدانی کوچه باغ خاطره پر از پاییز شده است ، پر از سکوت تنهایی ...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

 

چقدر عجیبه ......که تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره تا گریه نکنی

 

کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمیگرده تا قصد

 

رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد  و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه

 

چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی وبه جای انکه لبریز از کینه و نفرت بشی،حس کنی هنوزم دوسش داری. چقدر سخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور باشی بخندی تانفهمه هنوزم دوسش داری

 

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌کرد.بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کردروزها و هفته‌ها سپری شد یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببینددر کمال تعجت ، او با یک دیوار مواجه شد مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند.

 

روز اول گل مریم بهت دادم . تو یاس خواستی . برات یاس خریدم ، میخک خواستی . یک شاخه میخک خریدم ، نوبن به نرگس رسید . یک روز بالاخره یک دسته گل خریرم که هر شاخه اش ، یک گل بود . این بار بیرحمانه گفتی : کاکتوس میخواهی !!! خبر از روزی که تو را گم کردم ، تمام روزنامه های شهر رو میخونم . شاید از تو خبری بدست بیارم . اما غافل از اینکه تو یک حقیقت هستی و روزنامه ها معمولا کمتر حقیقتی رو مینویسن .

و ناله هایی که بی صدا در سکوت شکسته های قلبم می شکست. و شاید از دیدن سرخی چشمانم خسته بود ، از صدای اشک هایم که در برکه ی غرورم فرود می آمد و سایه اندوهم که او را نیز در بر گرفته بود... تنهایم گذاشت و هرگز باز نمی گردد و من تا عاقبت هرگز نیامدنش ؛ تنهایم...! تنهای تنها با خاطراتش و یاد نگاهش و سرانجام من جایی نیست جز بی راهه ی تقدیر ! که تا سراب آرزوهایم پیش می رود و جرعه جرعه وجودم به قطرات آب می پیوندد

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاری که میکنم گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
اس ام اس جدید یوزارسیف ، اس ام اس خنده دار جدید
نویسنده : ساحل - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳
 

اس ام اس جدید یوزارسیف ، اس ام اس خنده دار جدید

اس ام اس خنده دار ، اس ام اس جوک

پیامک خنده دار جدید ، پیامک یوزارسیف

ببخشید ! جام زرین شما توی وسایل من پیدا شده !

میشه من اسیرتون بشم !!؟؟

پیامک غضنفر به دوست دخترش :

مهم نیست که قشنگ نیستی  قشنگ اینه که مهم نیستی !!!

از غضنفر میپرسن آرزوت چیه ؟

میگه : دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم !!!

شرکت پفیلا یه تعدادی فیل چسو نیازمند است !

هرچه سریعتر خودت رو معرفی کن !!!

 

 

 

 



  اس ام اس عاشقانه جدید . . .

اس ام اس عاشقانه جدید ، اس ام اس عشقولانه جدید

اس ام اس و پیامک اردیبهشت ، پیامک اردیبهشت ماه

اس ام اس غمگین ، پیامک غمگین ، sms asheghane

payamak ashaghane jadid , sms jadid ordibehasht

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راهم را اشتباه رفته ام  . . .

خدایا شاهد تنهائی ام باش / بین غم ها تنها ناجی ام باش

پر پرواز من دیریست بسته / تو بگشا و در آزادی ام باش

دوست داشتن ، بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست / هرکه را باشد توکل ، کار او دشوار نیست . . .

بقیه در ادامه مطلب

 

+| نوشته شده توسط فرید پوربزرگ در پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸

نظرات ( 21)  

ادامه مطلب 



  اس ام اس تولد

اس ام اس و پیامک مخصوص تولد

پیامک تبریک تولد

تو شب تولدت قلبم رو هدیه میکنم / واسه آرامش تو به دوریت عادت میکنم

عزیزم 26 فروردین روز شکفتنت را جشن میگیرم . تولدت مبارک . . .

عزیزم منت بر سر تقویم گذاشتی و بهار را  خجالت زده کردی و فروردین را سر افراز کردی

و عدد 26 رابرای من خوش یمن کردی ٬ عزیز دلم تولدت مبارک . . .

در سپیده دم عشق کسی متولد شد که صدایش آرام تر از نسیم

نگاهش زیباتر از خورشید / دلش پاک تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب

و آن تو بودی بهانه قشنگم برای زندگی. تولدت مبارک . . .

حقارت واژه ها را وقتی دیدم که نتونستن مهربونیت رو توصیف کنند

به اندازه تمام خوبی های دنیا دوستت دارم . تولدت مبارک عزیزم . . .

چه خوب شد که  به دنیا آمدی و چه خوبتر که دنیای من شدی

عزیزم تولدت مبارک . . .

دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثارت کنم

در 26/1/1388 این بهترین بهانه است تا بگویم :

بهترینم به ماندگاری ستاره های آسمان  همیشه دوستت دارم تا بدانی زندگی را

در کنار تو میستایم ٫ و تا ابد در کنارت میمانم . . .

 

اس ام اس جوک و سرکاری جدید فروردین ، اس ام اس خنده دار

پیامک سرکاری ، پیامک خنده دار جدید ، اس ام اس جدید

اس ام اس های امروز ، پیامک بروز ، پیامک جدید

زندگی جیره ی مختصری است
مثل یک فنجان چای...
وکنارش
عشق
است
مثل یک حبه ...
زندگی را با
عشق نوش جان باید کرد

ما که همسایه اشکیم ولی با دله تنگ، گر لبی خنده کند یاد شما می افتیم...

فریاد من از داغ توست بیهوده خاموشم نکن
 حالا که یادت میکنم دیگر فراموشم نکن

کاش دوست داشتن فرستادنی بود تا از راه دور تقدیم تو میکردم

پایه عشق معرفته عاشقی یک لیاقته
نشانه های عاشقی وفا صفا صداقته

 


 
comment نظرات ()
 
 
تاریخ هزاره های هلمند
نویسنده : ساحل - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

بسمه تعالی

با عرض وسلام واحترمات خدمت تمام قومای گل و مشاهده کننده گان این ویب لاگ ازخداوند بزرگ ومهربان آرزودارم که صحت داشته باشید وسلام کوچکم را بپزیرید.

خدمت تان عرض کنم که بنده جدیدا در تاریخ نویسی و بیوگرافی هزاره ها شروع به فعالیت نمودم و می خواهم زیر عنوان (تاریخ هزاره های هلمند) شروع به فعالیت نمایم چیزی که بنده تحقیق نموده بعد از اطلاعیابی یک تاریخچه و یابیوگرافی مختصری را نویشتم تا معلوم نمایم کی هزاره درولایت هلمند در بین برادرهای پشتون ما نیز زنده گی سرفراز و کامیاب را دارا می باشد.

ولایت هلمند به چهارده اولسوالی تقسیم گردیده کی قومای گل ما در اولسوالی ( نادعلی قریه های سید آباد – چایینجیر – دوازده خانه و مانده) و در دیگراولسوالی کی بنام (گرم سیر) یاد میشود قبل از چهل سال به این سو زنده گی میکنند.

وزیاد ترین نفوس هزاره در شهری لشکرگاه مرکز این ولایت زنده گی پرازعشق ومحبت خود را سپری میکنند.

تعداد نفوس هزاره های کی بیرون از مرکز این ولایت در اولسوالی ها زنده گی میکنند تقریبا به تعداد 3000 هزار نفر میرسد کی 65% فیصد اینها به کارهای کشاورزی و دهقانی مصروف میباشد و 25% دیگر آنهابه درس خواندن و دیگرکارهای کی بیرون ازولایت هلمند هست مصروف میباشد.

اکثر نوجوانان برای خواندن دروس خویش در دیگرولایت های افغانستان مانندی ( کابل – هرات – مزاری شریف ) و حتی در کشورهای دیگر مانندی (ترکیه – هندوستان – پاکستان – کشورهای غربی ) عازم سفر شده اند.

درخودی شهری لشکرگاه تعداد نفوس هزاره های قندول به 10000 هزار نفر میرسد که مجموعا تعداد هزاره های این ولایت به 13000 هزاره نفر میرسد -  اگرچند تعداد نفوس هزاره درولایت هلمند نسبت به برادرهای پشتون ما خیلی کم میباشد بازهم این مردم توانسته کی در چوکات تعلیم مقام های خیلی بالا را از آن خود کند.

اکثری هزاره های که در ولایت هلمند زنده گی میکنند به کارهای مختلف مصروف میباشد و موفقانه به کارهایشان ادامه می دهد وتقریبا 20 % دوکانداران شهر لشکرگاه هزاره ها میباشند که اجناس های مختلف را از ولایت دیگر  وارد میکند وتعداد محدود هزاره های این ولایت به کارهای ساختمانی و کشاورزی مصروف می باشد.

اگر چند تعداد هزاره ها محدود میباشد بازهم توانسته که به تعداد زیاد مساجید بسازد تا ازآن برای نماز و درسهای دینی و ایام محرم و مراسیم های دینی از ایشان  و استفاده نمایند.

پسران و دوختران نو جوانان هزاره ها روزمره به درس و تعلیم و تربیه ایشان مصروف می باشد و به نظر می رسد که تعداد نو جوانان هزاره خیلی به علم ایشان پیشرفت کرده و می کند وشاید شما دوستان هم مطلع باشید که چند مدت قبل یک مسابقه قراۀت قرآن کریم در ولایت همجواری هلمند ولایت قندهار برگزار گردید که تعداد زیادی از قاریان محترم از ولایات های مختلف شرکت کرده و درنتیجه محترم قاری صا حب محمد علی (خسروی) که سن شان بیشتر از 22 سال نمی باشد مقام اول را کسب نمود و همچنان چند قبل یک مسابقه عمومی از تمام مکاتب این ولایت کی در شهر لشکرگاه در لیسه ذکور برگزار گردید ( محمد زکی ) یک متعلم نوجوان هزاره مقام اول را نیز از آن خود کرد و ما ازین همه دستاوردها افتخار میکنیم.

اگر کدام معلومات در باره این ولایت خواسته باشید بنده در خدمت میباشم و به ادرس های ذیل باما در تماس شوید

E-mail: sahil.shahla9@gmail.com

Yahoo ID: prince_heaven95@yahoo.com

نویسنده: ساحل و عظیمی

تاریخ: 1388/ 2 /2

 

 

التماس دعا

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی
نویسنده : ساحل - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

آغاز تحقیقات در باره هزاره شناسی

ساحل

اصلیت و بنیادی تاریخی هزارهها در جریان سالهای متمادی از طرف تاریخ دانان مورد جروبحث قرار گرفته، بسیاری معلومات هائیکه در باره ای هزاره ها تنها به شکل ارائه ای گزارشات پایه گذاری شده و توسط نمایندگان کشور هائی مختلف مانند انگلستان و روسیه با یک هدف معین سیاسی نوشته شده اند. تعداد زیادی از انها از نگاه ارزش اکادیمیکی قابل شک و تردید بوده و اکثراً منشآء معلوماتی آنها از دست هائی دوم سرچشمه میگیرند و به مقاصد سیاسی انترو پولو جیستیکی (مردم شناسی) و هدف تاریخ نویسیی استفاده گردیده است، آکثراً این معلوماتها از طریق غربی ها و مسافرینیکه برای سیاحت میرفتند منشاء گرفته اند.

ثانیا. مسا ئیلی را که آنها باید در باره ای هزاره ها می آموختند و یا نوشته میکردند صرف از طریق ترجمان و یا از تکست های دست دوم استفاده میکردند و حتی خود نویسنده هیچ وقت از افغانستان دیدن و مشایعت نمی کرد.

سوم. انحصاری قدرت و تبعیض نژادی توسط حکومات ستمگر در مقابل هزارهها در باره ای اداره و قدرت چندین قرنی نه تنها منجر به کمبود رشد سیاسی و اقتصادی در هزارستان شد، بلکه همچنان باعث عدم رشد نهاد هائی فرهنگی و تاریخی در افغانستان نیز گردیدند.

چهارم. تحقیقات سیستماتیک و علمی تاریخ هزاره ها اضافه تر پیچیده تر شده میرفت. به علت هائی اینکه مسائیلیکه در مورد این مردم نوشته می گردید مطالعاتی عمومی و وسیع در ایران و افعانستان و هندوستان و (پاکستان امروز) جمع بندی و گرد آورده میشدند. با وجودی آنهم این تحقیقات در باره ای هزاره ها هیچ وقت مورد قبول واقع نگردید از طرف قدرت حاکمه در افغانستان کنترول می گردید و دانشمندان داخلی به این موضوع جلب و تشویق نمیگردیدند.در حالیکه برای یک عالم غربی پیشبردِ چنین تحقیقات با موجودیت پرابلم هائی سیاسی از یک طرف و پیچیدگی های منطقوی ازطرف دگر تقریباغیر ممکن بود. بر علاوه، یک عالم غربی در جریان این مدت اجازۀ رفتن به افغانستان مرکزی را باید از حکومت مستبد تقاضا میکرد. این دلایل مانع یک تحقیقات و پژوهش واقعی در مورد تاریخ هزاره ها گردیده اند.

پنجم. به نسبت موجودیت تبعیض نژادی و تفوق ملی توسط دولت مرکزی در رابطه با هزاره ها ورود آزاد و دسترسی به اکثریت اسناد هائی با ارزش سیاسی تاریخی و دست اول توسط هزاره هائی مختلف، خانواده ها و شخصیتهائی انفرادی نگهداری و محافظت میشدند به طوری عادی غیر ممکن بودند. بسیار مسائیل در تاریخ افغانستان و خاصتاً تاریخ هزاره ها تا به امروز نا معلوم باقی مانده است.

در نتیجه این یک واقعیت است که کار بسیار اندک در افغانستان از طرف مردمان ارجل و عمومی پیش برده شده، ولی کار ناچیزیکه ازطرف علمای خود افغانستان درین رابطه وقف گردیده اند،متآسفانه بخش اعظم آن و حتی اضافه تر از تکرار در بررسی و قضاوت نظریاتی دانشمندان غربی که خود این نظریات دارای نواقصات و کمبودیهای زیاداند مصروف گردیدند. در ضمن هیچگونه کار معتبر، بنیادی و اکادیمیکی از طرف علما و جامعه شناسان وجود ندارند، وعوامل عمده آن موجودیت تیوریهائی مختلف و عدم تحقیقات علمی و اجتماعی دانشمندان و علما بخصوص در بخش هائی علوم مردم شناسی(انتروپولوجی) و جامعه شناسی افغانستان می باشد.

تاریخ حکایت طولانی انسان ها و داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت به تمدن های بزرگ است. انسان ها طی نسل های پی درپی، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند. هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند ولی پس از چندی غفلت ها و غرورها آنها را هم در خود گرفت.

اما آنچه بر جای ماند، دستاوردهای تمام بشریت بود که خواه نا خواه، از هر قومی به قومی دیگر منتقل می شد. تمدن ها از پی هم ظاهر شدند و به مرورو در طی قرن ها، هنر و معماری و علوم و دیگر دستاوردهای انسانی را گسترش دادند.

انسان این موجود پیچیده، گاهی فجایع فراوانی به بار آورده و گاه عالی ترین نمونه های انسانیت را به پیشگاه تاریخ معرفی نموده است. اما به هر حال باید دانست که هرچه شده است، حاصل دسترنج خود انسان است. لذا هرچه هستیم و هرآنچه می خواهیم باشیم یا آرزویش را داریم، محصولی است که زمینه ها و نیازهایش را می توان مهیا نمود و می توان از نو ساخت و پدید آورد.

بررسی تاریخ در واقع، به معنای برخورد با سرگذشت تلخ وشیرین مردم یک سرزمین است. سنت تاریخی چنان میشود که گاهی قهرمانان یک سرزمین، در آن سوی دیگر دشمنان فراموش نا پذیر مردم اند.

تاریخ ملی هر قومی، یاد نامه و حافظه ی سرزمین آنها است. اهمیت تاریخ، در حقیقت یابی آن نهفته است. پیش از تاریخ نگاری، به اندیشه های حقیقت بین، انصاف محور و تاریخ نگراحتیاج است. تاریخ نگار باید بستر تاریخ (جامعه)، محور تاریخ (مردم)، رفت و گذر تاریخ (عنصر زمان) و باور تاریخ (تمدن و فرهنگ ملی اقوام) را با دید انصاف نگری ببیند.

تشخیص اصلی هویت بومی و تاریخی هزاره، مستلزم تبیین واقعیت های تاریخی و برداشت شواهد و قراین از عمق جامعه هزاره بادرنظرداشت شیوه های معین تحریف هویت تاریخی اقوام تحت استبداد بخصوص هزاره ها از طرف حاکمان سرکوبگر و استبدادی دوره های مختلف افغانستان می باشد.

داکتر سید عسکر موسوی، دیدگاه خود را درمورد قدیمی بودن هزاره ها درین سرزمین با تذکار معلومات ارایه شده در مورد کوشانی ها و یفتلی ها در تاریخ مرحوم غبار، چنین جمع بندی می نماید :

«برای این منظور ما نیازمند بررسی تاریخ گذشته بامیان - مرکز هزاره جات - و تندیس های قدیمی بودا هستیم.....

از نظر تاریخی، آیین بودائی حداقل ۱۵۰۰ سال قبل از حمله مغول ها به خراسان “افغانستان امروز“ بطور وسیع در جنوب هندوکش حاکم بود، به گونه ای که این آیین، سالانه هزاران زائر چینی را به بامیان می کشانید. مهم آنکه این ناحیه برای چند قرن جایگاه دائمی برای گسترش نژاد زرد شد. دره بامیان طی قرن اول میلادی یکی از مراکز گسترش بودیسم بود.

معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات بودائی مصروف بودند. در سخره های عمودی و افقی کوه های شمال شرقی بامیان مجسمه های بودا را به بلندی ۱۴۰ تا ۱۵۰ فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله ۱۲ لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را در معبد بزرگی مشاهده میشود که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزار فت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی میکند.. کار ساختمان دو پیکره بزرگ در قرن دوم میلادی به هدایت کنشکای کبیر آغاز گردید و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم به پایان رسیده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودایی را تشکیل میدادند و همچنان بحیث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرین این مرکز بودایی، مورد استفاده قرار میگرفتند. این مغاره ها مملو از نقاشی های مختلف بودند که همزمان با تراش پیکره ها بحیث یک مجموعه یی بهم پیوسته حفر شده بودند. آنها به طول یک مایل، قسمت شرقی و غربی، یعنی دو مجسمه بزرگ را با هم وصل میکردند.این وادی را میتوان به سه بخش تقسیم نمود. بخش غربی جایی که مجسمه بزرگ ۵۳ متری قرار دارد و بیشترین بخش مغاره های منقوش را در بر میگرفت، بخش مرکزی که یک پیکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نیز تراشیده شده بود و تعداد زیادی از مغاره ها را در بر میگرفت، و بخش شرقی واد ی که دارای مجسمه بزرگ ۳۸ متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین ازطریق بامیان عبورمینمودند.این جاده درعصر شاهان کوشانی رونق زیادی کسب نمود.

بامیان در آنزمان بخشی ازامپراتوری کوشانی “۴۰ ـ ۲۲۰“ و تحت تأثیر فرهنگ و مذهب بودائی بود. کوشانی ها اصولا جزو قبایل “ ستی “ بودند و در منطقه ای به امتداد کاشغر تا شمال “ دریای بلخ “ به سر می بردند. شرقی ترین قبایل ستی “ یوچی “ نامیده میشدند.

کوشانی ها ازمیان یوچی ها برخاسته بودند و به دنبال جنگ های قبیلوی به سرزمین های جنوب آمودریا کشانده شدند. اگرچه امپراتوری کوشانی ها در ۲۲۰ میلادی در شمال هندوکش ازهم پاشید اما کوشانیان تا سال ۴۲۵ میلادی در جنوب هندوکش به فرمانروائی خود ادامه دادند.

بودیسم در قرن سوم پیش از میلاد توسط راهبان بودائی به نواحی جنوب کوه های هندوکش عرضه شده بود. با توجه به سکه های قدیمی پیدا شده در بامیان، نقاشی های روی دیوار های معبد و اطراف تندیس های بودا، نقاشی های به جا مانده از زمان آخرین شاهان کوشانی و همچنین شکل فزیکی تندیس ها، می توان چنین نتیجه گرفت که ساکنان این منطقه تا حدود ۲۳۰۰ سال پیش دارای همان ترکیب فیزیکی صورت بوده اند که هزاره های امروز هستند. بدین ترتیب چهره مغولی ساکنان هزاره افغانستان شمالی را مدت ها پیش از حمله چنگیز خان و امیر تیمور که ظهور آنها در صحنه تاریخی نسبتا جدید است، جستجو کرد.

یفتلی ها “۵۶۶ - ۴۲۵“، جانشینان امپراتوری کوشانی نیز به قبایل ستی با همان ترکیب فزیکی و چهره تعلق داشتند. تأثیر یفتلی ها را تا زمان پیدایش کلمات ترکی در هزارگی میتوان دنبال کرد. البیرونی رد پای یفتلی ها را تا ترک های تبت باز می گرداند و اولین فرمانروای این سلسله ـ که بیش از شصت فرمانروا داشته است ـ را “ برها تاگین “ یا” بَرَه تاگین “ میشناسد. آخرین حاکمان تاگین “تگین“، غزنوی ها بودند که در حدود هزار سال پیش در غزنی حکومت کردند

پس از یفتلی ها، نواحی جنوبی آمو دریا تحت فرمان سلسله های ترک آسیای مرکزی و شرقی درآمد که بیش از هزار سال بر آن جا حکومت کردند. مسلما طی این دوره، هزاره جات امروز تا حد زیادی ازین مردمان فاتح نیز تأثیر پذیرفت.

بنابرین، مدت ها پیش از ظهور مغل ها، ساکنان هزاره جات امروز در معرض تآثیرات اقوام قدیمی تر و ترک زبان با ویژه گی های فزیکی شبیه مغل ها قرار گرفتند ».

آیا هزاره ها شاخه ای از کوشانی ها و یفتلی ها اند؟

هزاره ها بخشی از کوشانی ها و یفتلی ها بوده و یا هزاره ها مربوط کوشانی ها و یفتلی ها می باشند و همچنان که ساکنین هزاره جات هزاره های ترکی ویا ترک های هزاره بودند.

دکتور موسوی بعد از تحقیقات در زمینه منشأ بومی هزاره ها و یا هویت تاریخی هزاره ها به این نتیجه می رسد که هزاره ها یکی از قدیمی ترین ساکنان منطقه هستند و نیاکان هزاره ها به ساکنان ترک آسیای مرکزی و شرقی که بیش از ۲۳۰۰ سال پیش از شمال و جنوب هندوکش به نواحی موسوم به هزاره جات کنونی مهاجرت کرده بودند، باز می گردد.

گفته های آقای دکتور موسوی بیانگر آن ست که ورود ساکنان ترک های آسیای مرکزی از شمال و جنوب هندوکش به هزاره جات امروزی سه صد سال قبل از میلاد بوده است که اخلاف سلسله نژادی آن برای امروز بنام “هزاره” مسمی است. بنا بر این، مسکن گزین شدن ترک های آسیای مرکزی درشمال و جنوب هندوکش که از آنجا به هزاره جات امروز آمده اند، به مراتب قدیم تر از آن ست که تصور می شود. در این زمینه می تواند دلایل متعددی وجود داشته باشد که اهم آنها را نظر به شواهد تاریخی به صورت زیر تفسیر کرد :

اولا- نظر به اسناد، شواهد تاریخی آسیای مرکزی که وطن اصلی ترکان یا توران بوده و “بُخدی“ مرکز آن را تشکیل می داده است که اطراف هندوکش مربوط آن می گردد. لهذا پیش از آن که کوشانی ها و یفتلی ها در سال چهلم میلادی به شمال و جنوب هندوکش بیایند و دولت برپا کنند، همتبار های شان درین مناطق زیست داشته اند.

پروفیسور عنایت الله شهرانی در یکی از آثار خود بنام “تاریخچه نژاد ها و اقوام در افغانستان“ می گوید «ترک ها در افغانستان یک قسمت اعظم ملیت ها را تشکیل می دهند و موجودیت ترک در افغانستان بدو قسمت شناخته میشود :

اول - ترک هایی که از آغاز در صفحات مختلف مخصوصا در شمال کشور زیست داشتند.

دوم – ترکانی که پیش ازمیلاد مسیح و قبل از اسکندر در افغانستان کنونی حیات بسر می بردند و ترکان مرکزی دست کم صد ها سال پیش از میلاد از ترکستان شرقی و ختائیستان آمده اند. چنانچه قاطبه مورخین بویژه مرحوم میرمحمد صدیق فرهنگ همین دیدگاه را تأیید می نمایند.

جواهر لعل نهرو در صفحه ۱۷۱ جلد اول کتاب مشهور خود بنام “نگاهی به تاریخ جهان“ می گوید «مردمان آسیای مرکزی بنامهای باکتریائی ها” سکها، هون ها، اسکوت ها، ترک ها، کوشانی ها و یفتلی ها“ نامیده می شدند که قبل از میلاد بارها به اروپا و سراسر آسیا پراکنده شده اند و هجوم ها برده اند و این بخاطر تاراج نبوده بلکه برای بدست آوردن زمین های قابل سکونت و اقامت بوده است. قبایل آسیای مرکزی در آن زمان زراعت پیشه و دارای حیوانات اهلی بودند. زراعت پیشه ها متوطن و مالدار ها متحرک بودند ».

درمورد تاریخ تقریبی هجوم های توران “ترکان“ آسیای مرکزی، جواهر لعل نهرو در جای دیگر کتاب خود میگوید که پنج هزار سال قبل از میلاد و حتا پیش از آن قبایل مهاجم آسیای مرکزی “ توران “ بر چین هجوم آوردند. همه آنها به زراعت و مالداری بلد بودند. گله ها و رمه های بزرگی را نگهداری میکردند. آنها برای خود خانه های خوب میساختند. جامعه منظم و مرتبی داشتند. بیشتر آنها نزدیک رود “هوانگهو“ که رود دوازدهم نیز گفته میشد، مسکن گزین گردیده بودند و حکومت برای خود تشکیل داده بودند.

قسمی که دیده میشود جواهر لعل نهرو از هجوم توران در اروپا و سرتاسر آسیا سخن گفته و قدامت هجوم در چین را پنج هزار سال قبل از میلاد رقم زده است. بنابر این، ورود توران آسیای مرکزی را در جنوب هندوکش می توان حد اقل پیش از حمله اسکندر مقدونی تصور برد.

از این رو، قدامت تاریخی بخشی از هزاره های افغانستان و پاکستان در این سرزمین ها به حیث بازمانده گان توران آسیای مرکزی از همان زمان پیش از هجوم اسکندر مقدونی یعنی قرن ها قبل از میلاد منشأ می گیرد که عمر آن احتمالا با مهاجرت سومری ها از آسیای مرکزی به عراق امروزی قابل مقایسه است، آن چنانی که محقق فرانسوی “ جی. پی.فریر “ نیز تأیید می نماید که هزاره ها پیش از اسکندر مقدونی در مناطق جنوب هندوکش ساکن بودند.

پروفیسور عنایت الله شهرانی درمورد بومی بودن هزاره ها چنین مینویسد : «اگر به تاریخ بنگریم هزاره ها کم از کم بعداز دوره امیر سبکتگین“ سیویک تگین “تا این دم در سرزمین ها و کوهستان ها دور از شهر های متمدن حیات بسر می برند، درحالی که این قوم از باشنده گان سابقه دار مرکز افغانستان و دور دست آن می باشند. هزاره ها از طایفه هون های سفید اند « شاهنشاهی آتیلا که اصلآ هون یعنی بدون شک ترک بود » “ ص ۱۵۴ امپراتوری..... “ ویا «هون های اروپا که قطعآ از نژاد ترک بودند » “ ص ۱۵۷ امپراتوری “..

آقای دکتور سید مخدوم رهین در کتاب اشک خراسان چنین می نویسد : « بنابر نوشته جهانگرد چینی هیوان تسنگ که در دوره کوشانی از آریانا عبور کرده، قوم هزاره قرن ها پیش از ورود اسلام به سرزمین ما در این کشور می زیستند و در ادبیات و تواریخ دوره اسلامی قرن سوم و چهارم هجری ترک غرچه به قوم هزاره اطلاق شده است ».

 به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ : تقریبآ پنجهزار سال پیش از هزاره جات بنام (ستا گید یا) نام بر ده شده است شا ها ن هزاره جات قبل از اسلام بنا م ها ی کو شانیها و یفتلیها و شیران با میان که از اولا ده آنان بودند وبعدآ شاهان مدکور بنام های هزار بنده – شار و ریو شاران یا د میشدند که عمدتآ در دو نقطه تا ریخی این سر زمین بنام های (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سو ر مین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند. استاد جاوید میگوید : «مردم هزاره را از اقوام اصیل و بومی این سرزمین میداند که قبل از (چنگیز) خان بنام غوزه یعنی غرجستانی معروف بوده اند و سلسله شاهان غور و شارهای بامیان از میان همین اقوام بوده اند. نژاد هزاره ممکن است اختلاتی از اقوام اورال آلتائی “ اله تائی “ باشد» استاد حبیبی که مردم هزاره را هزاله ویا هساله میگوید.داکتر عنایت الله شهرانی مینوسد که پیش از میلاد مسیح فرزندان یکی از خوانین و رئیس قبیله ترک های توکیو در کاشغرستان و ساحه ختن و یارکند “یارکنت “ و اورومچی بنام آچیل خان بعد از شکست در مقابل ژوان - ژوان ها جانب تخارستان میآید؛ ولی ناگهان در راه فوت میشود و دو پسر و یک دختر او بنامهای قابول خان، جابول خان و غزنه جان (دخترش) در سرزمین های کابل و زابل و غزنی آمده صاحبان آن ولایت ها میگردند و از آنست که کابل و زابل و غزنی بنام هایشان نامگذاری شده است درحالیکه غزنی از کلمه “غز” گرفته شده و کلمه ایست که به لفظ ترکی نسبت داده میشود، و غزنه دختر آچیل خان افسانوی است که یگانه دو ولایتی که به پسوند نسبتی “چی” استعمال میگردد همانا ولایت غزنی و بامیان است که باشندگان شانرا بنام غزنیچی و بامیانچی میگویند.نسبت دادن مردمان هزاره به ترکی بودن شان صدها دلیل موجود است که ترک بودن آنها را روشن میسازد. مثلآ در خصوص قبایل و فرقه هزاره ها این نامها را داریم : تاتار، خلج، خلخ، قرلوق - قللغ، تورکمن، چوگل “چگل”، نایمان وغیره که همه را در میان اقوام هزاره میتوان یافت و به عین تلفظ و شکل در میان ترکان رایج میباشد. کاندید اکادیمسن شاه علی اکبر شهرستانی چهل سال پیش تحقیقات نموده از جمله پانزده صد لغات ترک و مغول یکهزار و دوصد و پنجاه آن خالص ترکی و مابقی مغولی میباشد و از جانب دیگر این کلماتیکه به زبان مغولی ارتباط میگیرد، همه لغاتها در زبان ترکی مورد استعمال دارد..داکترجلال الدین صدیقی کلمه “بربر” را ذکر مینماید و میگوید که « نژاد ترک شامل هزاره، ایماق، اوزبیک و قرغیز میباشد » بی تردید میتوان گفت که مردم هزاره بیش از هزارسال قبل از میلاد در افغانستان زیست داشتند و ساده ترین دلیل حکومت داری نیاکان شان کوشانی ها در افغانستان میباشد که در قبل ازمیلاد آنها در کابلستان و زابلستان و مرکز غزنی و بعدها تا مناطق نیم قاره هند حکومت داشتند.هزارهجات ۲۳۰۰ سال قبل،بنامهای بربرستان وبعدا غرجستان و هزارستان یاد می شده است.دوره بربرستان ۳۰۰ قبل از میلادی تا ۷۲۴- میلادیسر زمین را در بر می گیرد که قبل از اسلام واحتمالا در دوره ای ماقبل تناریخ به بر برستان موسوم بود.در حدود سالهای ۲۰۰ ق.م بامیان شهر ثروتمند وپر رونق بود.مرحوم غبار درین باره می نویسد :"استفاده از طلا برای پوشش مجیمه ای بودا در بامیان توسط زایران چینی در سال ۶۳۲ –م.گزارش شده است" دوره ای خراسان این دوره که ۱۲ قرن طول کشید،در دومرحله میتواند مورد مطالعه قرار گیرد دوره ماقبل مغول از سالهای ۷۲۰- تا ۱۲۰۰ میلادی که طی آن ساکنان بربرستان به اسلام گرویدند.طی این زمان اسلامی وفارسی شدن غرجستان فرایندی طولانی بود که حدود پنج قرن به درازا کشید و دوره بعد از مغولها که ششصد سال طول کشید یکی از بی ثبات ترین دورهها برای هزارجات به شمار می آید.درین دوره بامیانمرکز هزارجات در اثر حملات بی امان مغولها وبعد از آن تیموریها کاملا نابود شد وهرگز نتوانست شکوه گذشته را خود را باز یابد.

در کتاب پژوهشی در تاریخ هزاره ها به قلم کاظم یزدانی موضوع چنگیزی بودن ترک های هزاره با دلایل زیاد رد شده ولی نظر یکتعداد را که در کتاب خویش گنجانیده اند، خالی از مفاد نخواهد بود که با تبصره های کوچک آنها را ازنظر بگذرانیم :

آقای “بلیو” گفته که هزاره ها از دیگر اقوام افغانستان مجزا میباشند، موضوع قابل تردید است، آنها اولآ به ترک ها می پیوندند و ثانیآ با دیگر اقوام اختلاط نسبی دارند “ همان قسمی که هر قوم دیگر افغانستان با هم دیگر اختلاط بومی دارند “

یک تهمت تاریخی:

اما این موضوع که هزاره ها از بقایای لشکر تیموچین یعنی چنگیز خان میباشند، عاری از حقیقت میباشد. آنها با آنکه بنی اعمام بسیار دورمغولها میباشند، مستقیمآ با ترک ارتباط خونی دارند و بدان سبب اصلیت آنها خاصتا و راًسآ به ترک منتهی میگردد.

تیوری منگول بودن هزاره ها باساس تصورات و خیالات اساس گزاری شده است. این یک واقعیت تاریخی است که منگولها داخل خاک ایران و افغانستان شده بودند و هزاره ها مشابهت فزیکی به منگول ها دارند در آن شک و تردید وجود ندارند. ولی واقعآ دلایل و زمینه هائی قناعت بخش برای تقسیم و مسما کردن هزاره ها بحیث منگولها نیستند. از نگا ه فزیکی نیم جهان با یک دگر مشابهت دارند.

بر علاوه هواداران این تیوری به کتگوریهای مختلف تقسیم میگردند. گروپی عقیده دارند که هزاره ها از سر بازان چنگیز ریشه میگیرند واین خودش قابل جروبحث بوده و حتا قابل قبول نیست و هیچ نوع اسناد وجود ندارد و این حرف ها یک تخیل است (باکون.1951:241).

دوم. عده ای نظر دارند که هزاره ها از سربازان نیکودری سرچشمه میگیرند و نه از سر بازان چنگیز خان. اینها تیوریهائی بی اساس میباشد. نیکودری برای اولین بار بعد از اشغال چنگیز خان بعد از سال هائی زیاد جا بجا گردید و او توسط سربازان تیمور لنگ شکست داده شد. این فقط در سال ۱۳۸۳ بعد از اشغال سیستان بود و ادامه دهنده گان تیمور قوماندان میران شاه و امیر محمد حمله کردند ونیکودری و سربازان آنها درسر زمین قندهار بودند شکست دادند.(تیمور خانوف 1980.21).

ما هزاره ها هچگونه روابط و علامه ای مشترک با منگولها نداریم. آگر این روابط و ریشه را میداشتیم ما از آن ننگ و عار نمیکردیم. ولی واقعیت طوری دیگری است. علما و دانشمندان مسئله ای تشکل یک ملیت و یا ملت را از داشتن زبان و کلتور و مذهب مشترک و سرزمین واحد و عوامل تاریخی و جغرافیائی و بیولوژیکی مورد مطالعه و بررسی قرار میدهند. درینجا بجا است که بتاریخ برگردیم و مسئله را از نگاه علمی، تاریخی و صادقانه مورد بررسی قرار داده و ذهنی گرائی و تعصب و تنگ نظریها و بدبینی ها را به کنار بگذاریم. و نظریات خود ساخته ای حکومات استبدادی وستمگر را به گودال تاریخ بسپاریم.

 


 
comment نظرات ()
 
 
تاریخ هزاره
نویسنده : ساحل - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

ساحل تقدیم مونه

 

 

هزاره نسلی از سلسله تورکتباران
 

دکتورهمت فاریابی
بررسی چگونگی رشد حوادث بعداز جنگ جهانی دوم ، تغییر تناسب موقعیت سیاسی و نظامی دولت ها و تسریع آزادی ملت ها از زیر بار استبداد نژادی ، قومی ، زبانی ، دینی و مذهبی در آسیا ، افریقا ، امریکای لاتین و بعضی ملل دیگر نمایانگر آنست که در حال حاضر جهان به سوی پذیرش اصل حق تعیین سرنوشت ملی، کثرت گرایی قومی، اتنیکی ، زبانی ، دینی و مذهبی پیش رفته و طریقه دولت - ملت سازی با توسل به سرکوب و ستم ، کارآیی خود را بیش از پیش از دست داده و سیمای دور از اخلاقی و انسانی خود ر در پیشگاه انصاف و عدالت برملآ مینماید انکشاف وضعیت سیاسی ، اجتماعی و نظامی سه دهه اخیر در افغانستان به وضاحت به اثبات میرساند که اعمال اهرم سرکوب و ستم ملی راه حل ایجاد ملت و تآمین وحدت ملی نبوده بلکه سرپوش گذاشتن بر واقعیت های انکارناپذیر وجود فرهنگهای گوناگون ملی و محلی است که عموما با وقوع بحرانهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی همراه با ضعف و نابکاری دولتهای مرکزی و افزایش حس خودآگاهی و خودارادیت مردم زیر بار ستم ، دوباره سر بر می آورد و چه بسا چهره قهرآمیز و آشتی ناپذیر به خود گرفته و برای دفاع از حقوق حقه خود خشونت و نافرمانی را به مثابه آخرین وسیله بخاطر رسیدن به هدف بکار میبرد . اینگونه اجبار میتواند ضریب خطر مشتعل شدن جنگ های داخلی را در بنای تعلقیت های قومی ، زبانی و مذهبی و فروپاشی دولت در جوامع کثیرالملیتی مانند افغانستان را بالا می برد .
این یک حقیقت مسلم است ، همانطوریکه تمامی نهادها و ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از اصل تکثرگرایی و پلورالیسم تاثیر پذیرفته اند، ملیت ها و فرهنگها نیز از این امر مستثنی نیستند .
تلاش در جهت دستیابی به هویت ملی و فرهنگی و برخورداری از اصل حق تعیین سرنوشت ، خواست اکثریت ملیتهای گوناگون در تمامی کشورهایی است که مثل افغانستان دارای تکثر فرهنگی و ملی هستند . در حال حاضر از 194 کشور عضو سازمان ملل متحد، نزدیک به 160 کشور، کثیرالمللیه و چند زبانه محسوب میشوند .
در آن کشورهاییکه هنوز حل مسئله قومی ، اتنیکی ، زبانی و مذهبی و استقرار عدالت اجتماعی در بنای برابری شهروندی یکی از موانع بزرگ ملت سازی بشمار میرود ، دولتها و نهادهای سیاسی و فرهنگی باییست راه های حل مناسبی اتخاذ نموده و ملت - دولت را با حفظ هویت قومی ، زبانی ، دینی و مذهبی ملیتهای مختلف و تآمین برابری در بین آنها ایجاد و بعدآ وحدت ملی را در بین آنها تقویت بخشند .مسلم است که یکی از پیش زمینه های اساسی برای ایجاد جامعه دموکراتیک ، آزاد و مستقل عبارت است از رشد مساوی فرهنگ و حفظ هویت تاریخی هر قوم ساکن در کشور معین میباشد . مگر تلاش به حذف هویت فرهنگی و تاریخی اقوام از خصوصیات رژیم های شوونیستی و فاشیستی بوده که به عقیده تاریخ نسبت عدم رعایت حقوق دیگران عاقبت به امحای نظام های مستبد انجامیده است .
با تفاوت از کشور های توسعه یافته در اکثر کشورهای روبه انکشاف یعنی جهان سوم همگونی کشوری و اتحاد ملیت ها بنابر علل تاریخی و سیاسی، که عمدتا ناشی از پالیسی استعمار کهن ازیکطرف و حاکمان تبعیض طلب از جانب دیگر در این کشورها بوده ، ایجاد نشده است .
درحالیکه ملیت های متنوع از نظر زبانی، مذهبی، نژادی و اتنیکی در کشورهای توسعه یافته با حفظ هویت فرهنگی و تاریخی خود با آرامش در کنار همدیگر زندگی میکنند، ما شاهد ناآرامی ها و جنگهای خونین قومی ــ اتنیکی ، زبانی و مذهبی در کشورهای نظیر افغانستان ، عراق ، ایران ، پاکستان و بعضی ممالک دیگر رو به انکشاف هستیم . یکی از عوامل دردناک و تاریخی این وضع در همچون کشورها عبارت از رد و طرد اصل حق تعیین سرنوشت ملیت ها و تلاش مذبوحانه اقشار حاکم در اضمحلال ویا حداقل تحریف و سردرگم ساختن هویت فرهنگی و تاریخی اقوام ، برای تضعیف و زوال نقش و تآثیرگذاری آنها در حیات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی جامعه میباشد .
افغانستان کثیرالملیت یکی از کشور های متبارز درین حوزه است که تاریخ آن انواع استبداد را از سر گذرانده و حاکمان دوره های مختلف بخصوص در سده اخیر کوشیده اند تا هویت فرهنگی ملیت های زیر استبداد خویش را زایل و نقش آنها را در جامعه تضعیف نماید . این پالیسی از کتابخانه سوزی اقوام بومی گرفته تا تغییر نام محلات تاریخی قرآ و قصبات و حتی سرنگونی بُت بامیان ادامه یافت که میتوان در باب کتابها نوشت .
درین بحبوحه بیش از یک قرن استبدادی بدون شک که همه اقوام زیراستبداد افغانستان متضرر گردیدند اما فرهنگ و تاریخ ملیت هزاره بمثابه یکی از اقوام تورک تباریکه با استبداد مستقیمآ دست و پنجه نرم میکرد و چندین دوره زیر تیغ نسل کشی های جلادان تاریخی قرار گرفت ، بیشترین ضربات را در پیکر هویت اتنیکی خود نیز متحمل گردید . و امروز که هویت اتنیکی هزاره بیشتر از دیگران مورد بحث حوزه های اکادمیک قرار میگیرد ، گویای این حقیقت است که اصالت فرهنگی و هویت تاریخی این مردم سلحشور زیادتر از دیگران مورد تاخت وتاز قرار گرفته و آگاهانه تحریف گردیده است .
از قرار اسناد ، شواهد و مدارک تاریخ یک و نیم صد سال اخیر ، برای نابود ساختن ، تحریف و سردرگم کردن هویت تاریخی اقوام زیراستبداد بطور عام و توکتباران بطور خاص از جمله تورک های هزاره به مثابه قوم رو در رو با مستبدین تاریخ ، علاوه بر سرکوبگری فیزیکی و نسل کشی ، روش های مختلف برای نابودی هویت فرهنگی و اتنیکی از جانب حکومت های فرمانروا بر سرنوشت مردم ، بکار رفته است که بارزترین آنها به شرح ذیل ارایه میگردد :
اول - نابود کردن مستقیم کتُب تاریخی و فرهنگی مردم بومی کشور توسط عمال حاکمه که سیاه ترین مقطع تطبیق این برنامه میتواند دوران امیرعبالرحمن ، زمان حکومت هاشم خان در چهره محمد گل خان مومند و دوره سیاه طالبان تلقی گردد که سوختاندن کتابخانه ناصر خسروبلخی درپلخمری مرکز ولایت بغلان تازه ترین نمونه آن در زمان طالبان است
دوم - نابود کردن آثار تاریخی مربوط اقوام مختلف که بیانگر هویت تاریخی آن ها میباشد .
این میتود را میتوان بدو نوع مشاهده نمود یعنی نابود ساختن مستقیم و هدفمند آثار تاریخی مانند انفجار بت بامیان و نابود شدن آثار تاریخی در اثر بی توجه یی هدفمند حکام رژیم بر سر اقتدار که مسلمآ تخریب بخشی از آثار تاریخی دوره تیموریان در هرات و بلخ ، درخطر نابودی قرارگرفتن برج های “ نصر” در غزنه و پلان هدفمند و خائینانه مقامات دولتی در تخریب قلعه “ بُست “ و نواحی آن در هلمند که نماد امپراتوری غزنوی های “ فرهنگدوست “ میباشد (( اخبار جام جم و دویچه ویله )) و آثار تاریخی امپراتوری ظهیرالدین محمد بابور ( بابر ) در نقاط مختلف افغانستان مثال های زنده میتواند محسوب شود .
سوم - شیوه دیگری از مبارزه حاکمان مستبد برعلیه هویت تاریخی اقوام بومی عبارت از نامگذاری مجدد اماکن معروف تاریخی که بیانگر هویت تاریخی اقوام زیر استبداد است میباشد .مانند سبزوار ( شیندند ) قره تیپه ( تورغندی ) بوینی قره ( شولگره ) قزل قلعه ( شیرخان بندر ) افغانکوت ، پشتونکوت ، پشتون زرغون وغیره
چهارم - تحریف نامهای تاریخی ، واژه ها و اصطلاحات متعلق به قوم مشخص و نسبت دادن کلمات و اصطلاحات مربوط یک قوم به قوم دیگر، شیوه دیگری از زایل کردن هویت تاریخی اقوام تحت استبداد بشمار میرود . البته در ادبیات و فرهنگ معاصر افغانستان موارد بیشماری در رابطه مشهود است .
پنجم - تاریخ نویسان وابسته به دربار که مطابق میل و پالیسی نظام حاکمه قلم فرسایی کرده اند و کسانی هم که تعلقیت های قومی ذهنی ایشان نسبت به بیان واقعیت های عینی چربو کرده است ، شیوه دیگری از تحریف و زایل ساختن هویت تاریخی اقوام زیر استبداد میباشد .
خطرناک بودن این طریق در آن نهفته است که مواد این جعلنامه بنابر امکانات تبلیغاتی نظام حاکمه به منابع قابل دسترس واقعه نگاران دیگر قرار میگیرد که آب را از بالا تا پایان آلوده مینماید .
ششم - استخدام و سواستفاده نظام های حاکم شوونستی از « روشنفکران » ضعیف النفس که با روگردانی از هویت اصلی اتنیکی خود به تحریف هویت تاریخی خود دست یازیده و مطابق میل کسانیکه منافع شخصی او را تآمین میکنند ، قلم فرسایی میکند .
خطرناک بودن این شیوه در آن نهفته است که جعلنامه چنین افراد خودفروخته به شکل اسناد معتبر در برابر واقعیت های تاریخی از طرف شوونیست های گوناگون استناد میگردد .
هفتم - مطالعات و تحقیقات سطحی دانشمندان خارجی که تحت چتر پالیسی نظام حاکمه صورت گرفته است ، روش دیگری برای انحراف هویت فرهنگی و اتنیکی اقوام میباشد .
چنین پروژه ها از یکطرف از منابع جعلی تاریخ نگاران درباری متآثر میباشد و از جانب دیگر عدم شناخت زبان و فرهنگ محیط و دشواری های ورود به عمق جامعه و دسترسی به منابع اصیل بنابر پالیسی دولت و صعب العبور بودن سفر ، هرگونه تحقیقات را به انحراف میکشاند .
هشتم - هویت سازی کشور های همجوار به شمول استعمار انگلیس برای مردم افغانستان مطابق به مزاق سیاسی خود روش دیگری برای انحراف دادن هویت تاریخی اقوام تحت استبداد میباشد . چون افغانستان همیشه کشور حایل بین شرق و غرب بوده و انگلیس و روسیه با حرص بیشتر از دیگران برای حفظ منافع سیاسی خود با همدیگر به رقابت پرداخته و هویت تاریخی اقوام این کشور را برای تعقیب منافع درازمدت خود قلم خور کرده است .
کشور های همجوار نیز در هویت سازی اقوام افغانستان بنابر مشترکات اتنیکی ، زبانی ، قومی ، مذهبی و بالآخره تعقیب منافع سیاسی خود شریک بوده و در تحریف هویت عینی اقوام بی تآثیر نبوده است . مسلمآ هرکدام ازین مسایل مستلزم تشریحات طویل است که میتواند هریک به باب جداگانه مطالعه و بررسی گردد .
با حضورداشت فاکتور های هشت گانه فوقآ الذکر ، تعریف هویت اصیل تورک هزاره بستگی کامل با شناخت عمیق تاریخ تورکان با تمام شاخ وبرگ آن در خراسان ، منطقه و جهان دارد که ذکر قطره یی از آن بحر ( آفرینش های هنری ، ادبی و تاریخی ) میتواند رهگشای تصور صادق منشآ اتنیکی و تاریخی این مردم سلحشور گردد .
به باور تاریخ ، ارکیولوژی و باستانشناسی، پیشینه تاریخی تورک ها به هزاران سال قبل از میلاد مسیح گزارش داده میشود .
آسیای مرکزی بشمول بلخ باستان ، تورکستان چینی و آسیای صغیر که وطن اصلی تورک ها بشمار میرود ، گسترش اقوام مختلف تورک در آسیا و اروپا از همین نقاط آغاز گردیده و برای امروز تورکان دنیا در وسعتی از سیبیریا تا حوزه بالکان عمدتاً در کشورهای قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان، ترکمنستان، روسیه، مغلستان ، چین، جمهوری آذربایجان، افغانستان، ایران، ترکیه ، قبرس ، عراق و در برخی کشورهای دیگر پراکنده زندگی کرده و به شاخه های متعدد تورکی منقسم شده اند که با لهجه های مختلف تورکی و بعضآ به زبانهای عارضی صحبت نموده و بنام های قومی ذیل معروف اند که بارزترین آنها به ترتیب الفبا یادآوری میگردد :
یک - اوزبیگ - عمدتآ متوطن در اوزبیکستان - افغانستان بوده و زبان ایشان تورکی اوزبیگی « چُغتایی » میباشد .
دو - آذری - عمدتآ متوطن در جمهوری آذربایجان ، ایران و قسمآ عراق بوده و زبان آنها تورکی آذری قلمداد شده است .
سه - اویغور - عمدتآ متوطن در جمهوری خلق چین بوده و زبان شان تورکی اویغوری میباشد .
چهار - ایماق - « این کلمه مُغلی در اصل اویماق به معنی قوم است » عمدتآ متوطن در افغانستان بوده و زبان آنها دری (( و ساکنین ایماق ولایات اوزبیگ نشین زبان اوزبیگی )) میباشد . کاتب هزاره در صفحه ??? کتاب خود بنام « نژادنامه افغانی » درباره قوم ایماق چنین مینویسد “ اویماق که به اصطلاح تاتار و مغل قوم ویا حصه جمعیت متحدالاصل اند که در افغانستان چهار فرقه چون تایمنی ، هزاره ، تیموری و زَوری موجود است که بنام چهار ایماق یاد میشوند “ .
پنج - اسیت - اسیت شمالی و اسیت جنوبی مربوط بخش قفقازی روسیه فدراتیف بوده و زبان ایشان اسیتی میباشد .
شش- ازره « هزاره » - عمدتآ متوطن در افغانستان ، پاکستان ، ایران و عراق بوده و زبان ایشان هزاره گی میباشد . هزاره گی عبارت از لهجه خاص زبان دری است که از بیست تا بیست و پنج درصد آنرا اصطلاحات تورکی مُغلی و تورکی چُغتایی تشکیل میدهد .هزاره که در گویش اصلی خود مردم “ ازره “ است ، برای اسم مکان نیز کاربرد دارد . مثلآ گفته میشود “ من از ازره آمدم “ یعنی که من از جای زندگی هزاره ها آمدم .
هفت - باشقر - عمدتآ متوطن در جمهوری خودمختار باشقرتستان (( روسیه فدراتیف )) بوده و زبان ایشان تورکی باشقری میباشد .
هشت - بیات - متوطن بشکل پراگنده در افغانستان و کشور های همجوار بوده و زبان اکثریت ویا رسمی کشور های ساکن را پذیرفتند .
نه - تایمنی - که بشکل پراکنده در افغانستان زندگی میکنند ، و زبان آنها دری میباشد . لغت تایمنی را بعضی ها به معنی سوار به « تای » ترجمه میکنند . تای به زبان تورکی معنی چوچه اسپ را میدهد و « مِنماق» سوار شدن صیغه مصدر و “ مِن “ صیغه امر سوار شو معنی دارد .
ده - تورکمن - عمدتآ متوطن در تورکمنستان ، افغانستان ، ایران ، عراق بوده و به زبان تورکی تورکمنی صحبت میکنند .
یازده - تورک عثمانی - عمدتآ متوطن در تورکیه و به زبان تورکی عثمانی گپ میزنند .
دوازده - تورک قبرس - عمدتآ متوطن در قبرس بوده و زبان ایشان تورکی عثمانی میباشد .
سیزده - تاتار - عمدتآ متوطن در جمهوری خودمختار تاتارستان (( روسیه فدراتیف )) و قسمآ در افغانستان بوده و زبان آنها تورکی تاتاری میباشد .
چهارده - داغستانی - عمدتآ متوطن در جمهوری خودمختار داغستان (( روسیه فدراتیف )) بوده و زبان آنها تورکی داغستانی میباشد .
پانزده - چیچن - متوطن عمدتآ در جمهوری خودمختار چیچن (( روسیه فدراتیف )) بوده و زبان ایشان چیچنی است .
شانزده - اینگوش - عمدتآ متوطن در جمهوری خودمختار اینگوشی (( روسیه فدراتیف )) بوده و زبان شان اینگوشی میباشد .
هفده - قزاق - عمدتآ متوطن در جمهوری قزاقستان و قسمآ در شمال افغانستان بوده و زبان ایشان تورکی قزاقی میباشد
هژده - قرغز - عمدتآ متوطن در جمهوری قرغزستان بوده و زبان آنها تورکی قرغزی میباشد
نزده - قزلباش - عمدتآ متوطن در افغانستان و ایران بوده و زبان آنها دری - فارسی میباشد
بیست - مُغل - عمدتآ متوطن در جمهوری مغلستان و قسمآ در چین بوده ، زبان آنها تورکی اویغوری میباشد ولی بنابر عوامل متعدد تاریخی - فرهنگی نسبت به دیگر لهجات زبان تورکی به ثقلت گراییده و مفاهمه را با دیگر اقوام تورک تبار مشکل کرده است . مثلآ « ینگی ییل » و یا« ینی ییل » در زبان تورکی سال نو را گویند ولی در مُغلی « جَن شیل » میگویند . « دومبره » دنبوره ، در زبان مُغلی « دامبر» گفته میشود ، « تیمر » آهن ، در زبان مُغلی « تومور » گویند و قس علی هذا .
اصلآ تمام زبانهای مربوط به خانواده زبان تورکی منسوب به زبان التصاقی است “ یعنی علاوه بر ریشه کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل می یابند، ادات پیوندی وجود دارد “ اما برای امروز زبان تورکی معاصر دارای دو شاخه اصلی میباشد :
یک - تورکی شرقی
دو - تورکی غربی
تورکی شرقی دارای لهجه های متعددی است از قبیل : تورکی اؤزبیگی ، تورکی قیرغیزی ، تورکی قازاقی ، تورکی اویغوری و … .
تورکی غربی دارای چهار لهجه عمده است : تورکی تورکیه عثمانی ، تورکی آزربایجانی ، تورکی تورکمنی و تورکی قاقا اوزی و .... .
لازم به یادآوری است که در بین تمام زبانهای تورکی که در فهرست تذکار رفت ، زبانهای داغستانی ، چیچن ، اینگوش و اسیتی شاخه هایی است که به نسبت متآثر بودن از عوامل مختلف رشد و دگرگونی فرهنگی نمیتواند با تورکی گویان مستقیمآ مفاهمه نماید . اما سایر زبانهای مذکورتورکی مشکلات جدی تفاهم باهم ندارند .
دولتها و امپراتوریهای با عظمت تورکها از جمله قاراخانلیان، اتابکان ، کوشانیان ، یفتلیان ، غزنویان، سلجوقیان، تیموریان ، بابریان ، تاتار - مُغلیان ، خوارزمشاهیان، صفویان، افشاریان، عثمانیان و … میباشد .
ایرج حسنی نویسنده مقاله (( نگاهی به تاریخ اولین تمدن جهان)) « سومرها » چنین مینویسد :
سومرها در جنوب عراق امروزی و شمالغرب خلیج سومر زندگی کرده و مدنیتی با کیفیت درست کرده اند . زمان آمدن سومر ها به این خاک ها به صورت دقیق معلوم نیست ، لکن متخصّصهای تاریخ قدیم نشان می دهند که ، سومرها 4500 سال قبل ازمیلاد در جاهای نشان داده شده اولین مدنیت روشن بشریت را به وجود آورده اند، شهرهایی مانند :
“ اور “ ، “ اوروک “ ، “ ائرئخ “ ، “ نیپ پور “ ، “ کیش “ ، “ له کش “ ، “ لرسا “ ....... که مراکز بزرگ مدنیت بودند ساخته اند . پس میتوان گفت سومرها حداقل 500 سال قبل از آن، یعنی 5000 سال قبل از میلاد در خاکهای عراق ” امروزی “ بوده اند . یعنی تخمیناً می توان گفت سومرها 4500-5000 سال قبل از میلاد به بین النهرین آمده اند .امروزه می توان گفت که تمامی متخصّصهای تاریخ قدیم به این باور اند که سومرها از وطن اصلی تورکان یعنی آسیای میانه به عراق آمده اند .
متخصّص مشهور حقوق "علی پاشا صالح" در اثر " حقوق تاریخی" خویش درباره اصلیّت سومرها، راهی که عبور کرده اند و قانون های که به وجود آورده اند چنین می نویسد :
« نزدیک به هفت هزارسال پیش ، قومی به نام سومر در جستجوی خاکهای حاصلخیز از راه قفقاز وشمالغرب ایران ( آذربایجان شمالی و جنوبی امروزه ) به قسمت های جنوب بین النهرین آمده و جنوب عراق را برای خود وطن کرده اند . آنها در ابتدا سومر و بعداً با نام "بابل" معروف شدند . سومرها با خط میخی بر روی لوحه های گلی ، هزاران قانون و سرگذشتهای خود را به زبان سومری نوشته اند . این لوحه ها در موزه های بزرگ جهان نگه داری میشود . »
علی پاشا صالح در جای دیگر اثر خود چنین مینویسد :
ساکنان اصلی آسیای مرکزی تورکها هستند .اولین مدنیّت ها به خصوص "سومر" ها و"هیت" ها که مدنیت را به وجود آورده اند، دراین گهواره بشریّت به وجود آمده و مهاجرت کرده اند، از طوایف تورک نژاد بوده اند ........ و بسیاری از کلمات زبانهای امروزی ریشه تورکی دارند...»
ایرج حسنی معتقد است که سومرها اولین به وجود آورنده های مدنیّت هستند . او مینویسد ،
تا عصر بیستم نظر عمومی موّرخان عبارت از این بود که ،در منطقه ما« ایران زمین » و حتی اولین مدنیّت بشریّت در مصر و یونان قدیم به میدان آمده است . لاکن از اوایل قرن بیستم کنده کاری ها و جست وجوهای علمی عکس این ادعّا ها را ثابت کرده است .دیگر امروز تاریخ ، دلایل و مدرکهایی ، به طور قطعی ، نشان می دهد که ، نه فقط اولین مدنیت در مصر به وجود نیامده است بلکه همین مدنیّت مصر از مدنیّت سومر به وجود آمده است .
نویسنده مقاله استناد میورزد که متخصص مشهور تاریخ قدیم پروفسور “ وولی “ Woolley “ که از طرف دانشگاه “ پنسیلوئنییا “ و موزیم بریتانیا رهبر هیآت کنده کاری های شهر "اور" رفته بود، بعد از کنده کاری ها در کتابی که در مورد سومرها نوشت به شکل قطعی ثابت کرده است که « خلق سومر در بین النهرین دو هزار سال قبل ازمصری ها به اوج شهرت رسیده و فرضیه مدنیت “مصر قدیمی تر است “ را شکسته و ردّ کرده است .سومرها چهار هزار سال قبل از میلاد از مراحل والای مدنیّت گذشته وبه مصر،آشوری، آسیای کوچک، کئرت و یونان راه نشان داده اند .»
سومرها اولین قانون گذاران بشریّت
به باور نویسنده مقاله (( نگاهی به تاریخ اولین تمدن جهان)) « سومرها » امروزه تقریباً همه مورّخان تاریخ قدیم به این فکر هستند که ، بر اساس معلوماتیکه تا امروز بدست هست ، سومرها اولین قانون گذاران بشریّت شده و قوانین حمورابی بسیار زیاد پس از سومرها و بر اساس آن ها به وجود آمده است وفکرهای علی پاشا صالح در این مورد لایق دقّت است . او می نویسد: « مجموعه قوانین حمورابی ، پس از ویران شدن سومرها ، بر اساس قوانین و عادت - عنعنه های آنها نوشته شده است . مضمون اکثر آن قانون ها از مجموعه آن قانون ها اقتباس شده است که ، شاه "اور" "دونگی-dungi" نوشته بود . به غیر از مجموعه های "نیسابا-nisaba" و "هانی-hani" شاهان طایفه "ایسئن" نیز مجموعه قانون به وجود آورده بودند .»
نویسنده مقاله در مورد خطّ سومرها چنین میگوید :
عالمان اروپا و آمریکا که درنتیجه کنده کاری هایی که در بابل، شوش، ،اور، نیپ پور، و سایر نقاط شهرهای سومر- ایلام ، کوزه و لوحه های سنگی و اثرهای نوشته شده ی بی شماری که همه آنها به خط میخی نوشته شده است یافته اند، در موزیم های اروپا و آمریکا نگه داری میشود . به فکر عالمان تاریخ شناس بزرگ خط میخی را سومرها اختراع کرده است . طول چند هزار سال، در این منطقه اکثر خلقها از الفبای میخی استفاده می کردند .
سومرها به حیات و مدنیّت بشر چه چیزهایی آورده اند؟
آقای ایرج حسنی مینویسد که سومرها به حیات عموم بشر و مدنیّت آن خدمات بزرگی کرده و خیلی چیزها را به آن ارمغان آورده اند . از این خدمات می توان گفت :
یک - قانون گذاری در جامعه و اداره جامعه بر اساس آن .
دو - ایجاد کردن الفبا برای تثبیت زبان گفتاری ،با الفبای میخی تظاهر کرده است .
سه - شروع علم ها وشاخه های مختلف صنایع با سومرها و بعدها به واسطه ملّت های مختلف از نسل به نسل آمده و به صورت تکمیل شده به درجه امروزی رسیده است .
چهار - شب و روز را به 24 ساعت ، هر ساعت را به 60 دقیقه و هر دقیقه را به 60 ثانیه تقسیم کردن نیز یادگاری از سومرها است .
پنج - این یک حقیقت علمی است که تقسیم دایره به 360 درجه ، از دوران سومرها مانده است .
شش - کشف تعدادی از فلزّات ، از آن جمله آلمونیوم .
، نویسنده مقاله برای تآیید ادعایش که سومری ها از آسیای میانه یعنی وطن اصلی تورک ها بطرف عراق امروزی هجرت نموده است و از مردم تورک آسیای میانه میباشد ، چند مثال از کلمات سومری و شباهت آن در تورکی امروزی یاددهانی مینماید :
سومری “ ایککی“ تورکی “ ایکی “ فارسی “ دو “ء
سومری “ اوش “ تورکی “ اوچ “ فارسی “ سه “ء
سومری “ بیلگا “ تورکی “ بیلگلی “ فارسی “ فهم ، دانش “ء
سومری “چولپان“ تورکی “ چوبان “ فارسی “ چوپان “ء
سومری “دیریگ“ تورکی “ دیرین “ فارسی “ گفتمان یا گفتن “ء
سومری “ گولین “ تورکی “ گولیش “ فارسی “ خندان “ء
سومری “ ایب “ تورکی “ ایپ “ فارسی “ تار ، نخ “ء
سومری “ گیم “ تورکی “ کیم “ فارسی “ چه کسی ؟ء
لازم به یادآوری است که در مآخذ این کلمات با الفبای لاتینی ادآ شده است .
دکترحسین محمدزاده صدیق در کتاب “یادمانهای تورکی باستان” ( صفحه 28-27) در این زمینه می نویسد : در حدود 3000-3200 سال پیش از میلاد مسیح ، نخستین آثار تاریخ ادبیات تورکی در شهر سومری ” اوروق” ایجاد شده است .
در سرزمین میان دجله و فرات، نخستین نگارندگان آثار مکتوب تورکی سومری ، با نی های نوک تراشیده بر روی الواح گلی پخته می نگاشتند .
در سده های بیستم و هفدهم پیش از میلاد ، اکدیان توانستند فرهنگ پیشینی سومری را اخذ کنند و با جهان بینی فلسفی خاص، آن را جاودان سازند .
با توجه به کتب ارزشمندی چون کتابهای پی‌یئرآمیه، دکتر ضیاء صدر، پروفسور دکتر زهتابی و ... می‌توان به صراحت گفت که (( آسیای صغیر و قفقاز به مثابه مهد زیست تورک ها )) از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد .در این مورد نیز چندی پیش یک هیأت باستانشناسی آمریکایی - ایرانی در تپة “ حسنلو “ به کشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت ( رائبرت دالسون ) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم کرد که اولین دوره حدود 6000 سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به 1300 سال قبل از میلاد تا 800 سال قبل از میلاد می‌باشد. که اولین دور مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.
در سال 1970 میلادی نیز در ایسیک گؤل « ایسغ کول » قزاقستان طبق سیمینی از قبر شاهزاده ای کشف گردید که بر روی آن دو سطر و با حروف اورخون و به ترکی قدیم نوشته شده بود:
«پسر پادشاه در 23 سالگی از دنیا رفت؛ سر مردم ایسیک به سلامت باد».
قدمت این نوشته به وسیله رادیوکربنیک “ سریلیک “ و با تحقیقات دانشمندان شوروی (سابق) 500 سال قبل از میلاد مسیح تشخیص داده شد.


 
comment نظرات ()
 
 
دوبیتی های هزاره گی
نویسنده : ساحل - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

                    ساحل تقدیم مونه

                         مویا زَنگول زده چیشما سیا قیل

 

مه قــــــوربان بِیَه بِلدار دیده

 

                        غمای شی کار کَدَه بیخی سر دیل

 

 

 

 

مَرَه ازی کـــــلو تـــَنه مه نَیِل

 

                          آتــــیش دَبَله تُـــــــلغه مه نَیل

 

بیا کـــی بیشنی پالو دَ پالو

 

                        غصه دَ دیـــل شاریده مه نَـــِیل

 

 

 

سری کوی بیــــلند آیـــل و مایـــل

 

                       چی بد کردم کی دیل دادم به جاییل

 

کی جاییل کار های جاییلی کد

 

                      خودش رفت و مرا سنگ زیمی کد


 

دوبیتی های هزارهگی ردیف (ر )

گول صد برگ تا ویستو یه دوختر

 

              خیراج مُو لگ تُرکستویه  دوختر

 

اگر چَن د یر در خانه بمانه

 

                پیش مادر پدر میمو یه دوختر

 

 

گول آلو گول بو لو یه دوختر

 

                کبو تر بر لب دید گویه دوختر

 

بُورید با مادر دوختر بگوید

 

             دو شو خانه پدر میمو یه دوختر

 

عرقچین سَرَت سِه شاهی کلدار

 

                         بیگانه شُوی نکو غیر از وطندار

 

بیگانه شُوی نکو بیگانه میشی

 

                            پس باچه وطن دیـــوانه میـــــشی

 

 

 

 

 

 

جـــــــنگ و زدون دنیایی دَ یگ  سر

 

                     غم از تو وتنهای دَیگ سر

 

غم جنجال پَگ شی تیر شیدنی یه

 

                        الی ماتم جودایی دَیگ سر

 

 

مسلمانا سفر دارم دَبَر گر

 

                 نمگ را میفروشم روغن برابر

 

نمگ را میفروشم چیزی نموگوم

 

                 ترا زو می دهم با دست دیلبر

 

 

 

خانه دَپای کیجه ما بَلیخور

 

 

             چادر دَ روی شی پیجه ما بلیخور

 

دَ قد دو خترو جوره نداره

 

             پری دَ پیش شی هیجه ما بلیخور

 

امــــو بِیــــه تیاغه مــا بلیخور

 

                امو وُنگه چیراغه مــا بَلیخور

 

کی آشوق دردِ چشــمانش نبینه

 

               پَغَچی دَمــــا غه مابلیــــــــخور

 

 

 

چادر باد گلونه ما بلیبور

 

                    شیشته  تی دالونه ما بلیبور

 

دَراه گشتو کلو نَخره مو کونی

 

                  ناز و نخره کلونه ما بلیبور

 

 

جُوان گندوم رنگه ما بلیبور

 

                   پِیچه وَلنگ ولنگه ما بلیبور

 

دیل آشوق الیگو از برایشی

 

                مَلنگه وا ملنگه ما بلیبور

 

 

 

امو آشوق مجازه ما بلیخور

 

                  سری آشوق دَ نازه ما بلیخور

 

واده دَدَه دوهفته پاس می یایه

 

              وادِه دورو دیرازه ما بلیخور

 

 

 

 

آغیل روی درویه ما بلیخور

 

              کی یارمه لب جویه ما بلیخور

 

کی یارمه لب جویه کالا موشویه

 

              چادرشی گیرد رویه ما بلیخور

 

 

 

شیخی چادرشی کشاله ما بلیخور

 

            شیخی کومه شی خاله ما بلیخور

 

شیخی کومه شی خال باشه نباشه

 

                پیشی دندون شی شاله ما بلیخور

 

        چادر باد گولونه مابلیخور

 

                      شیشتِ تَی دالونه ما بلیخور

 

دَرا گشتو کی نَخره گگ موکونی

 

                     نازو نخره کلونه  مابلیخور

 

 

بِیِه بالای قیله مابلیخور

 

                   مویای شی  کج وکیله مابلیخور 

 

دَزی قولا نیه کس ادلی شی

 

                  آغــــــه ازی آغیـــــله ما بلیخور

 

 

پیکی شی پوشت قاشه ما بلیخور

 

                    پیستون شی زوله آشه ما بلیخور

 

آشوق شی یگ موگه چارده می ناله

 

                     امو دیستای رواشه ما بلـــیخور

 

 

 

رایگ بـــند بَله رَه مــا بــلیخور

 

                       با چه اطلس کُوله رَه مابلیخور

 

باچه اطلس کُوله بِیِه شی خوبه

 

                        امو شیخگ بِیَه رَه ما بلیخور

 

 

شــــفای دردِ دیــله ما بلیخور

 

                       دوای دردِ ســـیله ما بلیخور ر

 

بیه قاشِ ســـــیای پلته پلته

 

                    پِیــچه شی کــج وکـــیله ما بلیخور

 

 

 

نوربند نَقل کدِه توره ما بلیخور

 

                        گردو بغل کدِه تورَه بلیخور

 

هرچن موگوم ما کی میمون تو شوُم

 

                  وادِه دیــــلمَل دَ  دِه تورَه بلیــــخور

 

 

دوچشم مستانه یارَ ه مابلیخور

 

                       کلدار بَله سینه  یاره مابلیخور

 

کلدار بله سینه یار دانه دانه

 

                      بـــــِیِه ی وُز گنِه یاره بلیخور

 

 

 

از درگه بورشودِه یاره بَلیخور

 

                   نَرمگ نَرمگ گشتِه یاره بلیخور

 

چادر ریشه دار بند شُود دَجنگل

 

                       که جنگل تَودَدِه یارَه بَلیخور

 

سرِ تَندور شیشته توره بلیخور

 

                     سولگگ خندیده توره بلیخور

 

به دیل گوفتوم کی یگ بوسه بگیرم

 

                  «نکوپَس کو» گوفتِه توره بلیخور

 

 

 

کوجا مــــوری دم افـــتو پَرا پَر

 

                      کوجا موری عزیز دَم برابر

 

بـــِیَه کـــی ما تو یکجا بشینیم

 

                      امــی دونیا نمــی مانه سَراسر

 

 

 

کومِه بولول بینی پامَه بلیبور

 

                    آشـــوقـــی  تَــی بادامــه بلیبور

 

آشوق از یگدیگر کوتا نموشه

 

                   جــــور پرسانی و پیغامه بلیبور

 

 

بپر سیدم من از یکدانه ی دور

 

                   ماصومه جان بَچی نامد دَ غو جور

 

خــــبر آمد کی افتاده دَ جاگه

 

                 سرِ  تیاغ می گرده نَو شُوده جور

 

 

اگر یادت کنم دردم شَود زور

 

                      فرا موشت کنم چشمم شَوَد کور

 

تو میدانی نکردم بی وفایی

 

                     وفــا دار تــو هســـتم تا لب گور

 

 

شُوده چَن دیر ندیدم ما دیده ره

 

                       ماکم گرفتِم لبِ او خنه رَه

 

دردِه دیل دَکس مالوم نموشه

 

                      از اوف ناله زله کدِم خودا رَه

 

 

دوستان گرامی لطفاْ برای مشاهد کامل از دوبیتی

 

ردیف (ر) بر روی ادامه مطلب کلید کنید

 

متـــــــــــــــــــــــشکرم 

 


 

دوبیتی های عامیانه هزارگی ناب ردیف (ت ) و (د )

مه قربانِ سفید بند دستَت 

 

                     به طویخانه موری دَریَه به دستَت

 

به طوی خانه موری سر خیل زنها

  

                  مه قوربانِ دل آشق پرستت

 

 

 

به قوربان اَزو چیشمان مَستَت

 

                         لبِ جوی آمدی کوزه به دستت

 

لب جوی آمدی دستارَه شوشتی

 

                       یکگ بوسه ندادی ماره کوشتی

 

 

 

مَه قربان ازو قاشِ کَمندت

 

                      بزن چار گول دَمو بینی بیلَندت

 

بزن چارگول کِی رسم آشوقانه

 

                     مه قربان طومار وبازوبندت

 

 

 

شیَوه شیَوه موروم دیستا پس پوشت

 

                      هوای دختر یاقوب مَرَه کوشت

 

الا یاقوب تورَه دانیم خودایتو

 

                     دیل مَرَه کََنده بوردَه دوخترایت 

 

 

 

 

هواگرمه تفتِدیل مَرَه کوشت

 

                   هوای دوختر عادیل مرا کوشت

 

کِی آشوق دردِچشمانش نبینه

 

                 اَمو گشتار کج وکیل مرا کوشت

 

 

 

عزیم من به قربان اُ ماغت

 

                   به قوربان کمر پور یراغت

 

به حق شاهی مردان زینده باشی

 

                 اگه رفتی زکی گیرم سراغت

 

 

بِیَه بیلدارِکوتای تومره کوشت

 

                       ناز کدونای بیجای تومره کوشت

 

روزی دوراه کالا بدل موکونی

            

                     بدل کدونِ کالای تو مره کوشت

 

 

دوتا دختر از رایِ شیوه می رفت

 

                    به باغستا برای میوه می رفت

 

به باغستان برای میوه تر

 

                   برای بچه بی خانه میرفت

 

 

 

یکگ دوختر بسوی قبله میورفت

 

                  انارش گمشده پالیده میورفت

 

انارش گمشده یارش گیریفته

 

                  ازدیست یار بد نالیده مورفت

 

 

 

   

مه قوربان دوچشمان عقیقت

 

                       سونِ ما سَیل نکو می شُم رفیقت

 

سون ماسیل نکو ناجورمی شی

 

                      اگه ناجور شَوی می شُم طبیبت

 

 

 

رسیدم بر سر کوتل خاکباد

 

                 که لیلا چادرش رامی زنه باد

 

بُورید از مادر لَیلا بپرسید

 

                که لیلا آدمی یه یا پریزاد

 

 

 

آموم روزی کی یارمه مَدگوآو داد

 

                   سون شی کی تُق کَدوم نول خوره توداد

 

پدر کارِی آشوقی ره نالد

 

                 ازشی گیله کدُوم دیسمال نَوداد

 

 

 

رسیدم برسر کوتل شمشاد  

 

                   لاته سر شیری رَه میزنه باد

 

آمومَردوم موگه یار جان پَریه

 

                خودشی پری آبه شی آدمیزاد

 

 

دوتا جوان موره ازبله شیگاد

 

                 دَشان مویگ شی قنده یگ شی نُباد

 

نیشانی بوگویم کسی نفامه

 

              چادر یارماره مولگنه باد

 

 

 

 

خیل کوچی عجایب رازداره

 

                              میانش دوختر طناز داره

 

بَله وُسکَت خوروپیه جیل موکونه

 

                           به هر کوه وکمر آوازه داره

 

 

 

زمانه در حَقَم بی حد سیتم کد

 

                         جودا از فاطمه جان قیسمَتم کد

 

وگرنه او کوجا وبی وفایی

 

                          اول حُسنیه ودوم قَدم کرد

 

 

 

 

پیش قَلا زُبی خَمیازه می کرد

 

                    نیزا کد غمزه بی اندازه می کرد

 

چو گول اِستاده در بالای چشمه

 

                      دیل وجان جوانان تازه می کرد

 

زُبی جان چادر نیلی الو کرد

                  

                     روزی روشونه سَرمه مثل شَو کرد

 

زحولی تادَمِ در وازه آمد

 

                  اوره آشوق خیال ماه نَو کرد

 

 

 

 

شیرن جانم به دالان بخیه میکرد

 

                        به هر سوزن هزاران نخره میکرد

 

خوداوندا مرا تاری می ساختی

 

                   به لب می زد به سوزن نیفه میکرد

 

 

دوتا دوختر دَآسیه آرد میکرد

 

 

                         زدست بی شویی فریاد میکرد

 

اگه سال دیگه شویی بیافد

 

                    امو موشتگ خورَه خیراد می کرد

 

 

 

 

شیرن جانم زدَی خانه علف برد

 

                      سبحان اللــه دودندانش صدف بود

 

بَه دیل گوفتوم یکگ بوسه بیگروم

            

                     به دَورش مردومان نا خلف بود

 

 

نمی دانم خوداکَدیاقضاکَد

     

                         اَمی کاراره آغه بی صلاکد

 

فاطو دوختر نوربند وکری بود

 

                       اوره مسافر قُل دیگا کَد

 

 

 

خودا ماوتوره پیدانموکد

 

                    اگه پیدا کَدودآشنا نموکد

 

اگه آشناکدود یکدل نه صددیل

 

                   خودا ماوتوره جودانموکد

 

 

 

 

پدردیل پدردیل نالد

 

                  پیش آشوق گردو کیله نالد

 

مَنه آشوق موشه کارای بسیا ر

 

                     پدر مردوم بخیله نالد

 

 

 

دوستان گرامی لطفاْ برای مشاهد کامل از دوبیتی

 

ردیف (ت ) و ( د) بر روی ادامه مطلب کلید کنید

 

متـــــــــــــــــــــــشکرم 

 

  



 

 

دوبتی های عامیانه هزاره گی ناب ( ردیف الف )

 

خوداجان بال پر می دادی مارا   

 

                ازی کوتل گورذَر می داد مارا

 

ازی کوتل گذَ ر آسان نمو شه      

                   

                    ز یار جانم خبر میدا دی مارا

 

 

 

آشوقی  از هوا اندا ختی مارا     

      

                  دَ دِ ردِی به دوا اندا ختی مارا

 

دَدردِی بی دوا خود مه طبیبم 

              

                    دَ چنگِ صد بلا اندا ختی مارا

 

 

 

دیلم رفته نمی تانٌوم دِرَ ورا

 

                        بیگروم دخترِ ار باب نَوا را 

 

اگر ار باب نَوا دختر ندیَه   

 

                       بیگرم و سایه یِ باغِ تَگو را 

 

 

 

زدم قمچین رها کردم  جلَو را    

 

                         بیگرم دختر اربابِ نو  را  

 

 

 

 

بلِه  دالو تَیِ دالو نیسایه   

 

                          عجب آدمِ رَو رو شونَه نیسا

 

 

 

بلِه دا لو آو پاشی کَونم ما 

 

                          نیسا بیَه بَغَل کَشی کَنوم ما

 

به چشمه آمدی شوشتی تو کالا

 

                         غریبان را نم سازی دیل آسا

 

 

 

سر آر چه سر آرچه گولِ ما  

 

                          بیلَن بالا وکیل پیچَه گولِ ما

 

اَ می رَه از دیل بیچاره موگوم   

 

                          اَکو بیا پِس دَر چَه گولِ ما

 

 

 

دانِ در گِه تو پَیرَه کَنوم ما

 

                 قُلف در گه توره میده کَنوم ما

 

بُپا لوم جای توره پیدا کَنو ما

 

                   سر سینه تو  قند مَیده کَنوم ما

 

 

 

سر بامَت جَم جوشَه گولِ ما

                  سر و گردو قِران پوشَه گول ما

 

اگر یگ شَو سر سینه بخوا بم 

 

                       غم دو نیا فرا موشه گول ما

  

از در گه بور شُودی ناز کو گل ما 

 

                      مَرَه دیدی بغل واز کو گول ما

 

مردوم تٌُهمد کده بَلِه مو آردو       

 

                       تهمدِ مردومه راس کو گول ما

  

تورَه دیدُم و دیل بیرو شُو دم ما

 

                   گندوم وُری اَ لَی بیریو شُو دم ما

 

دیل و جیگر مَررَه اَتیش گیرفته    

 

               چوب اَرچه وُری سو ختوشُودوم ما 

  

صباخَست خودالَی لَی مُورم ما

 

                   شیوِه توغری دَاَشَترلَی مُروم ما

 

دَ اشترلی دیگه کاری نداروم 

 

                    خانه قوربو پسِ زَمَی مُورم ما

 

 

 

عجب کُوله مودوزَه دیلبر ما  

 

                     تمامش بَخیه و جوبه سرِ ما

 

به حق سورۀطاها و یاسین  

 

                    کِی دردِ شصت نبینه دیلبر ما

 

غصَِه از تو خورده تا موشودم ما

 

                  نقلِ هر گوشه ی دید گو شودِم ما

 

در تو جو نَمرگ یِد ما لوم نمو شه

 

                      دَ دان هر رزه نا دو شو دِم ما

 

اَلیگو پیر شُودِم پیر شُودِم ما  

 

                    گیر فتار شکم ناسیر شو دم ما 

 

گیر فتارشکم ناسیر جایل

 

               از زندَگی خو پَگ دیلگیر شودم ما

 

پِچه سیایخورَه سفیدکَدِم  ما

 

                      سررایتو شیشتَه امید کدِم ما 

 

سر لوج پایلوج قوران بغل دویدم    

 

                         سیدمُلا پیش تو قاصد کدِم ما

  

سر کویِ بیلن هَی هوی کَنوم ما  

 

                        سیتا ره ریزَه گَگه کوی کَنو ما  

 

سیتاره ریزه گگه پالو ما تَو   

 

                    مرا از عشق تو کی می بره خَو

 

دَزی خانه چطور گوذرکنوم ما

 

                      خانه بی آشوق بیرو کنونم ما

 

مَرَه از درگه بور شُودُنمی له   

 

                       اِی شویه زیندَه قَبرستو کَنوم ما

  

سرِ ساکو پَیَگ پَیَگ کَنو ما   

 

                         قد دیدِه بُلجه ره یگ کَنوم ما

 


 
comment نظرات ()
 
 
دوبیتی های هزاره گی
نویسنده : ساحل - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

دوبیتی های هزاره گی

 

اربون تو گل مامد ما

قیرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاکم نو آمد ما

شاری کابل غوغا شده ، پرچم سرخ بالا شده ، باچه سقو پاچا شده

اربون تو گل مامد ما

قیرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاکم نو آمد ما

یک جنگ د سراوضه شده ، گل مامد خو کشته شده ، سرک شی بریده شده

اربون تو گل مامد ما

قیرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاکم نو آمد ما

 

 

 

سر کو ی بیلن طنَو بگیروم

 

                     خبر از دوخترای گرمو بیگروم

 

خبر ازدوختر گرمو چی باشه

 

                    کی یارمه کهنه گشته نَو بیگروم

 

 

 

ازین جی تا مزارَه گول بکاروم

 

                    بَله شی اَ ودیده خوره بُباروم

 

دَصدامید بیشنوم سرِ رای شی

 

                    کی روزی از بله گول بیه یارمه

 

 

 

صبا بخیر دَرای تو اینتیظاروم

 

                        دَاینتیظار تو ما پیش مازاروم

 

توره دانم خوداسر بیرارتو

 

                       دیگه نگو که ما دَ سرتو قاروم

 

قاصد بورو بگو مجال نداروم

 

                        بو زوتربیَیه کِی آل نداروم

 

ازآن روزی کَی با تو آشنا یوم

 

                   به جز عشقت دیگه جنجال نداروم

 

 

دَزی شَو های دیراز خَو نداروم

 

                 کمر  باریگ ســینه لولونداروم

 

اگر یگره بشینوم بیخ دیده

 

                 مادَدیل خو هرگیز کوتَو نداروم

 

 

دَقَد جُوانو مـــــا کس نَدَروم

 

                   جورِ پیچی دیل شیکسته داروم

 

 

مردوم موگه اِی بچه آشوقبازه

 

                  باچه خورو ما کار کس نداروم

 

نیشانی از شیخی پَیزار بیگروم

 

                      صبا رفتَه رای مازار بیگروم

 

سَر خوره خاک کَنوم دَسر رای شی

 

                           شیخی چادَر ریشه دار بیگروم

 

 

ازی دشت سفید قول بالَه موروم

 

               دیده رخصت بیدی سون خانه موروم

 

دیده رخصت بیدی دیل مو دَپس مو

 

                 یکگ بوسه بیدی بور شُود نفس م


 
comment نظرات ()